در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٥٣ - ١ طراحى خلقت انسان
٩. آنچه كه فرشتهها كتمان كرده بودند چه بود كه خداوند مىفرمايد: من ظاهر و باطن و آشكار و پنهان شما را مىدانم؟ خود بزرگ بينى آنها بود يا حسد ورزى آنها يا چيز ديگر؟[١]
[١]. در التبيان و مجمع البيان چنين آمده است: منظور هر چيزى است كه آنها قدرت ديدن آن را نداشتهاند و هر چه را خدا به آنها نشان مىداده است مىدانستند] شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ١٤٥؛ طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٨٥[.
در بحار به نقل از تفسير امام حسن عسكرى( ع) آمده كه: مقصود از غيب نهان آسمانها و زمين مىباشد] مجلسى، بحارالانوار، ج ١١، ص ١١٨[.
علامه طباطبايى منظور از غيب را همان اسماء مىداند كه ملائكه قبل از ظهور آدم از آنها اطلاع نداشتهاند] الميزان، ج ١، ص ١١٦[.
ابوالفتوح مىگويد: اگر گويند غيب آسمان و زمين چه باشد و هيچ چيز از خدا غايب نباشد گوييم: مراد آن است كه آنچه غايب است از آنان كه حضور و غياب در حق ايشان مصور بود از اجسام چون ما و فرشتگان، آنگه آن را باطلاق غيب خوانند گرچه در حق او غيب نيست.« پس منظور همان نهان جهان است»] روض الجنان، ج ١، ص ١٣٤[.
فخر رازى مىگويد: مقصود آن است كه خداوند قبل از اين كه آدم را خلق كند علم به احوال او داشت و همين دليل است بر علم خداوند قبل از حدوث اشياء؛ هر چند بعضى نظر بر اين دارند كه علم خداوند موقع وقوع اشياء است؛ إِنِّى أَعْلَمُ غَيبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ] تفسير الكبير، ج ٢، ص ٢١٠[.
علامه طباطبايى مىفرمايد: به قرينه آيه شريفه: إِنِّى أَعْلَمُ غَيبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ آنچه را خدا مىدانسته همان اسماء است كه فرشتگان نمىدانستند و خدا آن را به آدم تعليم فرمود] الميزان، ج ١، ص ١١٦[.
ابوالفتوح چند قول را بيان مىكند: ١- خباثت و نفاق ابليس بود كه اين اعتراض به خلقت آدم را، به ملائكه گفته بود؛ ٢- راز خلقت انسان بود كه ملائكه از آن خبر نداشتند بلكه هدف خلقت را همان عبادت و تسبيح و تقديس تنها مىدانستند] روض الجنان، ج ١، ص ١٢٩[.
جرجانى مىنويسد: قتاده گفت: يعنى من آن دانم كه شما ندانيد از آن كه از نسل او انبياء و اوصياء و اولياء خواهند بود. حسن بصرى مىگويد: يعنى من آن دانم كه شما ندانيد از آنكه شما را ظن آن است كه شما از او عالمتر و گرامىتر باشيد به نزديك خداى تعالى] جرجانى، تفسير گازر، ج ١، ص ٦٣[.
در التبيان آمده است:« گروهى از جمله ابن مسعود و ابن عباس گفتهاند: آنچه را كه خدا مىدانست همان كبر و عجب و معصيت ابليس در مقابل فرمان خدا بود. گروه ديگرى گفتهاند: منظور مصالح خلقت و آفرينش و تدبير در آن بوده است( راز خلقت انسان). قتاده گفته است: منظور ذريه آدم از انبياء و صالحين آنان بوده است كه خدا مىدانست در ذريه آدم چنين كسان صالح و مصلحى هستند ولى ملائكه نميدانستند». نظر دوم مورد تأييد روايتى از امام صادق( ع) است كه خدا در جواب ملائكه فرمود:« إنّى أعرف بالمصلحة منكم» واين همان معناى آيه شريفه: إِنِّى أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ است] شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ١٣٣ و ١٣٥؛ طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٧٨[.
علامه مجلسى نيز به قول دوم معتقد است] بحار الانوار، ج ١١، ص ٩٨[.
مرحوم سيد محمود طالقانى مىنويسد: ملائكه هدف از خلقت را همان كار خود كه تسبيح و تقديس بود مىپنداشتند و ديگر از بيرون محيط علم و عمل خود آگاهى نداشتند كه خداوند با اين جعل خليفه و مراحل بعد، آنها را از اين حالت بيرون آورده و چنين فرمود: آرى من مىدانم چيزهايى را كه شما نميدانيد] پرتوى از قرآن، ج ١، ص ١١٧[.
در كنز الدقايق به استناد روايت مفصلى از امام على( ع) مقصود از آيه شريفه را همان علم خداوند به وجود انبياء و صالحين و ... در بين فرزندان آدم مىداند و به استناد روايت ديگرى از امام صادق( ع) آن را مصلحت و راز خلقت آدم مىداند] مشهدى قمى، كنزالدقائق، ج ١، ص ٣٣٠ و ٣٤١[ و نيز رجوع كنيد به:] ابن كثير، قصص الأنبياء، ج ١، ص ٣٦[.
علامه مجلسى به نقل از تفسير امام عسكرى( ع) مىنويسد:« إنّى أعلم من الصلاح الكائن فيمن أجعلهم بدلا منكم ما لا تعلمون و أعلم أيضاً أنّ فيكم من هو كافرٌ فى باطنه ما لا تعلمونه و هو إبليس لعنه الله»] بحارالانوار، ج ١١، ص ١١٧[.
قرطبى مىنويسد: منظور از( إنّى أعلم ما لا تعلمون) همه چيز است ممّا هو كان أو يكون أو كائن] الجامع لأحكام القرآن، ج ١، ص ١٩٢[ همچنين رجوع كنيد به:] آلوسى، روح المعانى، ج ١، ص ٢٢٣ و طبرى، جامع البيان، ج ١، ص ٢١٨ و ٢١٩[.
ميبدى مىگويد: ١- توبه آدم و معصيت ابليس. ٢- اين كه ذريه آدم و انبياء و صالحان خواهند بود. ٣- اين كه آدم و ذريه او هر چند به ظاهر فساد مىكنند اما باطناً و فطرتاً خداجو و خداخواه هستند. ٤- اين كه آنها اگرچه مرتكب قبايح مىشوند ولى بعداً پشيمان شده و توبه مىكنند] كشف الاسرار، ج ١، ص ١٣٥[.
در التبيان آمده است: منظور از( ما تُبدون) آن چيزى است كه در ظاهر گفتند: أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يفْسِدُ فِيهَا وَيسْفِكُ الدِّمَاء و امّا منظور از( ما كنتم تكتمون) بعضى گفتهاند: همان كفر ابليس و مخالفت و معصيت او در مقابل امر الهى است. بعضى ديگر گويند: منظور همان برترى خواستن ملائكه بود، چرا كه آنها قبل از دميدن روح در كالبد آدم چنين توهم و گمان مىكردند ولى آن را اظهار نكرده در مخيله خود مخفى نگه داشتند] شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ١٤٦[.
در مجمع البيان آمده است:« و القول الأوّل أقوى، لأنّه أعمّ»] طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٨٥[.
عن على بن الحسين( ع):« ... ثُمّ قال لهم: اسجدوا لآدم فسجدوا و قالوا فى سجدوهم فى أنفسهم ما كنّا نظنُّ أن يخلق الله خلقاً أكرم عليه منّا. نحن خزّان الله و جيرانه و أقرب الخلق، فلمّا رفعوا رؤسهم قال الله يعلم ما تبدون من ردّكم علىَّ و ما تكتمون ظنّاً أن لا يخلق الله خلقاً أكرم عليه منّا ...»] البرهان، ج ١، ص ٧٤، ح ٦ و بحارالانوار، ج ١١، ص ١١٨[.
ابن كثير مىنويسد: منظور از( ما تبدون و ما كنتم تكتمون) همان نهان و آشكار اين جهان و تمام امور است. منظور از« ما تبدون» همان گفتار ملائكه است كه گفتند:( اتجعل فيها ...) و منظور از( ما كنتم تكتمون) خباثت ابليس و حسادت او بود] ابن كثير، قصص الانبياء، ج ١، ص ٣٧ و ٣٨[.
علامه طباطبايى به هر دو وجه اشاره كرده و آن را قابل جمع مىداند. ضمن اين كه در هر دو مورد روايت نقل شده است. اما اين كه منظور كفر ابليس باشد، چرا قرآن آن را به عموم نسبت داده در حالى كه مراد فقط شيطان بوده است كه بعد از امر به سجده بر آدم معلوم شد. مىفرمايد:« معمولا هر گاه يك نفر مرتكب عملى شود و در ميان جمعيتى باشد و از آنها ممتاز و مشخص نباشد هنگام نسبت، آن عمل را به مجموعه نسبت مىدهند». در بيان وجه دوم نيز فرموده است:« از آنجايى كه خلافت آدم اطلاق داشته و در همه چيز حتى بر ملائكه نيز صدق مىكرده چنانكه امر به سجده بر آدم دليل بر اين نظر است به تبع در اين مورد به دل ملائكه خطور كرده بود كه مگر ممكن است موجود زمينى آن قدر شرافت بيابد كه بر آنها نيز خلافت داشته باشد»] الميزان، ج ١، ص ١٢٢[.
ابوالفتوح مىگويد: مراد از« ما تبدون» همان اطاعت و انقياد ملائكه بود و از« ما كنتم تكتمون» كفر ابليس بود كه در دل داشت] روض الجنان، ج ١، ص ١٣٤[.
در تفسير الكبير و الجامع آمده است: شعبى از ابن عباس و ابن مسعود روايت كرده است كه مقصود از« ماتبدون» همان قول پروردگار است كه ملائكه گفتند:( اتجعل فيها ...) و مقصود از« ما كنتم تكتمون» كفر و كبر ورزيدن ابليس است. وقتى خداوند آدم را خلق كرد و ملائكه آن را ديدند گفتند خداوند هر چيزى را خلق بكند ما از آن بهتر خواهيم بود و اين مسأله را بعضى ملائكه براى بعض ديگر مىگفتند: لذا مقصود از« ما كنتم تكتمون» و« ما تبدون» نيز همين برترى خواستن ملائكه است] رازى، تفسير الكبير، ج ٢، ص ٢١٠ و قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج ١، ص ١٩٩ و ٢٠٠[.