در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٣٧ - اقسام زبان
حافظ نه به خرابات رفته و نه خمار آلوده بوده و نه شراب به دامن و سجاده او ريخته و كسى هم او را به جهت آلوده كردن دير تعزير نكرده است، اما با همه اينها نه سخن دروغ گفته است و نه حافظ دروغگو است.
جان سخن اين است كه اولا، اين روش متناسب با يك نهضت دينى و تربيتى و يك مكتب اخلاقى نيست. روشنترين دليل آن است كه اين روش هر چه زيبا و دلنشين و ابتكارى باشد، ممكن است آن را يك انقلاب ادبى دانست، ولى يك انقلاب مذهبى و اخلاقى و هدايتى نمىشود به حساب آورد. با يك مقايسه مختصر ميان انبياء كه خود در تاريخ بشريت گروهى با مشخصات و امتيازات شناخته شده هستند با صاحبان اين مكاتيب ادبى كه آنها هم كم نيستند مطلب نمايان مىشود، مثلًا «جبران خليل جبران» هر چه داراى ذوق سليم و قريحه عالى باشد و نوشتههاى او زيبا و دلنشين باشد، نمىشود قرآن را با نوشته او قياس كنيم و بگوييم اين سبك ادبى مجاز و مشروع است پس در قرآن هم از اين سبك بهره گرفته شده است.
ثانياً: اين همان شعر است كه در موارد متعدد در قرآن از آن نكوهش شده است، مانند آيات: وَ الشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الغَاوونَ* ألَم تَرَ أنَّهُم فِى كُلِّ واد يَهِيمُونَ* وَ أَنَّهُم يَقُولُونَ مَا لا يَفْعَلُونَ[١]؛ وَ مَا عَلّمْنَاهُ
[١]. سوره شعراء، آيه ٢٢٤- ٢٢٦.