در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٧٩ - ٣ اعجاز معنوى
گشود كه كارشان خونريزى بود و فساد؛ رحم و مروت براى آنها معنا نداشت؛ قتل و دزدى سرلوحه كارشان بود؛ بسيار مغرور و فخر فروش بودند، و زمانى كه درگيرى پيش مىآمد مفاخر خود را به رخ همديگر مىكشيدند.
از مقاتل و كلبى نقل شده است كه سوره تكاثر راجع به دو قبيله از قريش به نام بنىعبدمناف و بنىسهم نازل شد. آن دو راجع به بزرگان و اشراف خود با همديگرمخاصمه مىكردند. بنى عبد مناف مىگفتند: نحن اكثر سيداً و اعز عزيزاً و اعظم نفراً. بنى سهم نيز همين ادعا را داشتند، اما چون تعداد بزرگان عبدمناف بيشتر بود، قبيله بنى سهم قبور مردگان را شمردند[١] تا آنها را به حساب بياورند. اين خصلت مختص به قريش نبود، بلكه اعراب جاهلى اينگونه رفتار مىكردند. فرهنگ آنان به گونهاى بود كه وقتى به آنها خبر مىرسيد كه فرزندشان دختر است صورتش از فرط ناراحتى سياه مىشد ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ.[٢] حضرت محمد (ص) در چنين جامعهاى و براى هدايت و تربيت اينگونه افرادى مبعوث شدند؛ جامعهاى كه رذائل جاى فضائل را گرفته بود. بعد از رسالت پيامبر و نزول وحى، آنچنان اين جامعه متحول شد و متخلق به اخلاق اسلامى گرديد كه بعد از چند قرن توانست تمدنى را به وجود آورد كه زمانى
[١]. واحدى، اسباب نزول القرآن، ص ٤٩٠.
[٢]. سوره نحل، آيه ٥٨.