در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٦٩ - تحدى در قرآن
گفت: قوم تو تصميم گرفتهاند قدرى پول جمع كنند و به تو بدهند تا از اين افكارت دستبردارى، چون شنيده شده است پيش محمدبن عبدالله رفتهاى و مىخواهى آيين او را اختيار كنى!
وليد كه از اين اعتراض سخت برآشفته بود ولى صلاح نمىدانست كه به ابوجهل جواب تندى بگويد، با يك لحن جدى گفت: قريش كه مىدانند من از ثروتمندان و پولدارها هستم.
ابوجهل هم كه صلاح ندانست اعتراض خود را تعقيب كند لحن صحبت را عوض كرده با يك قيافه مسالمتآميز گفت: پس در حق او انتقادى كن تا مردم بدانند كه تو از محمدبن عبدالله خشنود نيستى.
هيجان درونى وليد و تأثيراتى كه آيات در روح او باقى گذاشته بود اجازه نداد به همين زودى تسليم ابوجهل گردد، گفت: چه بگويم؟ همه مىدانند در بين شماها كسى نيست در سخنسنجى و سعه اطلاع در رشتههاى ادبى به پايه من برسد.
آن آياتى كه من شنيدم هيچگونه شباهتى به اين اشعار و مقالات عادى نداشت، شيرينى فوقالعاده و ملاحت و جاذبيت مخصوص دارد، ريشههايش بسيار محكم و شاخههايش پربار است، كلامى است بلندپايه و هيچ كلامى به پايه او نمىرسد.[١]
اين بود نمونهاى از قضاوتهاى دشمنان قرآن كه پيش از
[١]. ابن هشام، السيرة النبويه، ج ١، ص ٢٨٨.