علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٩٧
Gوَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ في قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَF؛[٢٦٣]
و به همينگونه پيش از تو در هيچ شهرى بيمدهندهاى نفرستاديم، مگر آنکه سران خوشگذران و مست و مغرورش گفتند: ما پدرانمان را بر آيينى يافتيم و ما هم حتماً به آثارشان اقتدا مىکنيم.
«مترَف» از ماده «ترف» است و به کسي گفته ميشود که نعمت فراوان، او را به فساد و طغيان بکشاند.[٢٦٤] اين آيه از جرياني سخن ميگويد که هميشه در مقابل حق ميايستادند. آنها ثروتمنداني بودند که بهخاطر برخورداري از نعمت فراوان، در برابر فرستادگان الهي گردنکشي کرده و از پذيرش کلام حق خودداري ميکردند.
محبت به دنيا، عمل براي آخرت را از ياد انسان ميبرد[٢٦٥] و دين او را فاسد ميگرداند.[٢٦٦]
امام علي٧ درباره عاقبت مالدوستي ميفرمايد:
مَن أحَبَّ الدّينارَ وَ الدِّرهَمَ فَهُوَ عَبدُ الدُّنيا؛[٢٦٧]
هر کس درهم و دينار را دوست بدارد، بنده دنياست.
دوستيِ دنيا، به دنياپرستي ميانجامد. اگر دنيا براي انسان با عظمت به نظر برسد، سبب ميشود انسان، آن را بر خداوند ترجيح دهد و به جاي بندگي خدا، دنيا را بپرستد.[٢٦٨]
هر چه مال بيشتر باشد، دلبستگي به آن شديدتر و دلکندن از آن مشکلتر است؛ تا جايي که ممکن است انسان براي تأمين حيات دنيايي و حفظ داراييهايش، از اصول ديني خود دست بکشد. خداوند در قرآن با بيان داستان قارون اين مطلب را گوشزد کرده است؛ قارون، در پاسخ به نصيحت قومش _ که وي را از فساد نهي و به استفاده ثروتش در راه خدا توصيه ميکردند _ گفت:
Gإِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْديF؛[٢٦٩]
جز اين نيست که اين [ثروت و مال انبوه] را بر پايه دانشى که نزد من است
[٢٦٣]. زخرف، ٢٣.
[٢٦٤]. نک: لسان العرب، ج٩، ص١٧.
[٢٦٥]. قيامه، ٢٠ - ٢١؛ انسان، ٢٧.
[٢٦٦]. نک: الزهد، ص٥٨، ح١٥٥.
[٢٦٧]. الخصال، ج١، ص١١٣، ح١٩.
[٢٦٨]. نک: نهج البلاغة، ص٢٢٤، خطبه١٦٠.
[٢٦٩]. قصص، ٧٨.