علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥٧

است؟ همه گفتند: همين طور است. آن‌گاه دست علي را گرفت و گفت: خدايا! هر کس که من بر او ولايت دارم، اين علي وليّ اوست. خدايا! هر کس که علي را مولاي خود مي‌داند، زير سرپرستي خود بگير و هر کسي که او را دشمن مي‌شمارد، دشمن بدار. سپس عمر براي ديدن علي رفت و به او گفت: گوارايت باشد اي پسر ابي‌طالب؛ تو اکنون مولاي هر مؤمن و مؤمنه هستي.

با توجّه به صدر حديث و ذيل آن، آيا اين متن که در بسياري از منابع نقل شده است، بر انتصاب علي بن ابي طالب٧ به مقام ولايت امور مسلمين دلالت ندارد؟ آيا مي‌توان در سخني که يک‌جا گفته شده، صدر و ذيل را ناديده گرفت يا آن را تخصيص زد، بدون اين‌که دليلي براي مخصّص وجود داشته باشد؟

• بلاذري، ابن‌کثير و گروه بسياري از محقّقان اهل‌سنت، حديث غدير را از طريق ابوطفيل عامر بن واثلة از زيد بن أرقم اين‌گونه نقل کرده‌اند:

کنّا مع النبيl في حجة الوداع فلما کنّا بغدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قام فقال: کأني قد دعيت فأجبت و إن الله مولاي و أنا مولى کل مؤمن، و أنا تارک فيکم ما إن تمسکتم به لم تضلوا، کتاب الله و عترتي أهل بيتي فإنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض. ثم أخذ بيد علي فقال: من کنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال أبو الطفيل: قلت لزيد: أنت سمعت هذا من رسول اللهl قال: ما کان في الدوحات أحد إلا و قد رأى بعينه و سمع بأذنه؛[١٢٠]

در حجة الوداع همراه رسول خداl بوديم. هنگامي که به غدير خم رسيديم، پيامبر دستور توقف کاروان‌ها را داد و جايگاهي براي ايشان درست کردند. ايشان بر بالاي جايگاه ايستاد و فرمود: گويا به مهماني خدا دعوت شده‌ام و پايان عمرم نزديک شده است. من نيز دعوت را اجابت کردم، در حالي که خداوند مولاي من و من مولاي همه مؤمنان هستم. من در ميان شما چيزي را مي‌گذارم که تا زمان تمسک به آن گمراه نمي‌شويد؛ آن چيز کتاب خدا و عترت و اهل‌بيت من هستند. آن دو هرگز از هم جدا نمي‌شوند تا آن که در روز قيامت در کنار حوض کوثر به من برگردانده شوند. آن‌گاه دست علي٧ را گرفت و فرمود: هر کس که من سرپرست او هستم، پس اين فرد سرپرست اوست. خدايا! هر کس که علي را سرپرست خود کرده سرپرستي کن و با هر


[١٢٠]. انساب الاشراف، ج٢، ص١١٠- ١١١؛ السيرة النبوية، ج٤، ص٤١٦؛ البداية و النهاية، ج٥، ص٢٢٨؛ همچنين نک: فضائل الصحابة، ص١٥؛ السنن الکبري، ج٥، ص٤٥، ١٣٠؛ خصائص امير المؤمنين٧، ص٩٣؛ المعجم الکبير، ج٥، ص١٦٦؛ المستدرک علي الصحيحين، ج٣،ص١١٠؛ تفسير الآلوسي، ج٦، ص١٩٤؛ مجمع الزوائد، ج٩، ص١٦٤؛ المناقب للخوارزمي، ص١٥٤.