علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥٨

کسي که با علي دشمني کند دشمني کن. ابو طفيل مي‌گويد: به زيد بن ارقم گفتم: آيا خودت اين را از رسول خداl شنيدي؟ گفت: بله و هر کسي که در آن‌جا بود با چشمش ديد و با گوشش شنيد.

• احمد بن حنبل و هيثمي نيز از زيد بن ارقم و طبراني از زيد بن ارقم و عمرو ذي‌مر اين حديث را با تفاوتي اندک نقل کرده‌اند. آن‌ها در پايان دعاي پيامبر٦ جمله «و انصر من نصره و أعن من أعانه» را آورده‌اند.[١٢١] يعني «خدايا هر کسي که علي را ياري کند، ياري‌اش کن و هر کسي که او را پشتيباني نمايد، پشتيباني‌اش نما». اين جمله با دلالتي روشن‌تر، موضوع جانشيني را نشان مي‌دهد؛ زيرا کسي نيازمند ياري و پشتيباني در اين سطح است که سرپرست باشد نه دوستي معمولي؛ هرچند در مقام دوستي معمولي نيز به اين جمله پيامبر٦ عمل نشد.

• ابن‌ماجه، ابن‌کثير، ثعلبي و بسياري ديگر از علماي اهل‌سنت حديث غدير را از براء بن عازب با متني شبيه متون گذشته نقل کرده‌اند.[١٢٢] بزار نيز حديث غدير را از سعد بن ابي‌وقاص روايت کرده که پيش‌تر گذشت.

• حديث غدير از عمر بن خطاب اين‌گونه روايت شده است:

نصب رسول الله٦ عليا علما فقال: من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و اخذل من خذله و انصر من نصره، اللهم أنت شهيدي عليهم؛[١٢٣]

رسول خدا٦ علي را به عنوان عَلَم و شاخص منصوب کرد، سپس فرمود: هر کسي که من مولاي او هستم، علي مولاي اوست. خدايا! کساني که علي را سرپرست خود کرده‌اند، سرپرستي کن و کساني را که با او دشمني کرده‌اند، دشمن دار و هر کسي دست از ياري او برداشت، ياري‌اش مکن و هر کسي او را ياري کرد، ياري‌اش کن. خدايا! تو شاهد من بر اينان هستي.

• حديث غدير با متون مشابه در صدها منبع حديثي، تاريخي، تفسيري و کلامي


[١٢١]. مسند ابن‌حنبل، ج٤، ص٣٧٢؛ مجمع الزوائد، ج٩، ص١٠٤؛ همچنين نک: المعجم الکبير، ج٥، ص٢٠٣؛ البداية و النهاية، ج٥، ص٢٣١، ج٧، ص٣٨٥؛ تاريخ دمشق، ج٤٢، ص٢١٨.

[١٢٢]. سنن ابن‌ماجة، ج١، ص٤٣؛ البداية و النهاية، ج٥، ص٢٢٩؛ السيرة النبوية، ج٤، ص٤١٧؛ الکشف و البيان، ج٤، ص٩٢؛ مسند ابن‌حنبل، ج٤، ص٢٨١؛ تاريخ الاسلام، ج٣، ص٦٣٢؛ تاريخ دمشق، ج٤٢، ص٢٢٢؛ انساب الاشراف، ج٢، ص١٠٨؛ السنة لابن ابي‌عاصم، ص٥٩١؛ نظم درر السمطين، ص١٠٩؛ معارج الوصول، ص٤٣؛ الفصول المهمة، ج١، ص٢٤٠؛ ينابيع المودة، ج١، ص٩٨، ١٠٢؛ تفسير الآلوسي، ج٦، ص١٩٤.

[١٢٣]. ينابيع المودة، ج٢، ص٢٨٤.