علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥٦


٨٦. عيسي بن طلحه ٨٧. سالم بن عبد الله بن عمر ٨٨. بريده اسلمي ٨٩. يعلي بن مره ٩٠. ابوعمرة بن عمرو بن محصن ٩١. ابوزينب ٩٢. نعمان بن عجلان انصاري ٩٣. ابوشريح خزاعي ٩٤. حبيب بن بديل ٩٥. هاشم بن عتبة ٩٦. ام کلثوم دختر علي بن ابي طالب٧ ٩٧. عمر بن علي بن ابي طالب٧ ٩٨. زيد بن يثيع ٩٩. عميرة بن سعد ١٠٠. عبايه ربعي.

با نگاهي اجمالي به منابع اهل سنّت، روشن مي‌شود که در اسلام، کمتر موضوعي از جهت اتقان سند، فراواني راويان و جمع بودن تواتر لفظي و معنوي، به حديث غدير مي‌رسد.

ب) متون و دلالت حديث غدير

صدها نفر از علماي اهل سنّت درباره حديث غدير کتاب نوشته‌اند.[١١٨] آن‌چه در اين بخش بررسي مي‌شود، متون حديث غدير و دلالت آن است.

١. جريان غدير از زبان صحابه

• احمد بن حنبل، نسايي، ابن ابي شيبه، ابن حبان و بسياري ديگر از دانشمندان سنّي از زيد بن ارقم و براء بن عازب چنين نقل کرده‌اند:

کنا مع رسول اللهl في سفر فنزلنا بغدير خم فنودي: الصلاة جامعة! و کسح لرسول اللهl تحت شجرة فصلى الظهر فأخذ بيد علي فقال: ألستم تعلمون أني أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى، فقال: ألستم تعلمون أني أولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، فأخذ بيد علي فقال: اللهم! من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم! وال من والاه و عاد من عاداه. فلقيه عمر بعد ذلک فقال: هنيئا لک يا ابن أبي طالب! أصبحت و أمسيت مولى کل مؤمن و مؤمنة؛[١١٩]

در سفري (حجة الوداع) همراه رسول خداl بوديم. در غدير خم ايستاديم و اعلام شد که نماز جماعت بر پا مي‌شود. جايگاهي براي رسول خداl در پاي درختي آماده شد و حضرت، نماز ظهر اقامه کرد. سپس دست علي را گرفت و فرمود: آيا نمي‌دانيد که من بر مردم از خودشان سزاوارترم؟ همه گفتند: همين طور است. سپس فرمود: آيا نمي‌دانيد من بر همه مؤمنان ولايت دارم و ولايت من برتر از ولايت هر مؤمني نسبت به خودش


[١١٨]. علامه اميني در کتاب الغدير (ج١، ص٢٣٠)، از ٣٦٠ نويسنده را که درباره غدير کتاب نوشته‌اند و ١١٠ نفر از صحابه و ٨٠ نفر از تابعان راوي حديث غدير نام مي‌برد.

[١١٩]. مسند ابن حنبل، ج٤، ص٢٨٢؛ السنن الکبري، ج٥، ص١٣٤؛ خصائص امير المؤمنين٧، ص٩٥، ١٠٠؛ صحيح ابن‌حبان، ج١٥، ص٣٧٦؛ المصنف لابن ابي شيبة، ج٧، ص٥٠٣؛ همچنين نک: سنن ابن‌ماجة، ج١، ص٤٣؛ انساب الاشراف، ج٢، ص١١٠؛ المعجم الکبير، ج٥، ص١٩٥؛ تاريخ دمشق، ج٤٢، ص٢١٧، ٢٢٢؛ نظم درر السمطين، ص١٠٩؛ ينابيع المودة، ج١، ص٩٧- ٩٨؛ الفصول المهمة، ج١، ص٢٤٢؛ جواهر المطالب، ج١، ص٨٤.