علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٣٦

حضرت رسيدم».[٦١] اين دست از روايات عام‌اند و حتي در اکثر موارد، از تقيه‌اي بودن نيز به سبب خصوصي بودن مجلس[٦٢] در امان هستند.

حمل اين دسته از روايات _ در صورت نبودن موانع ديگر _ بر قضيه حقيقيه، صحيح به نظر مي‌رسد و تفاوتي ندارد سؤال عام يا خاص باشد و اين‌که پاسخ معصوم٧ به صورت مصداقي يا کلي باشد. نکته مهم در اين پرسش و پاسخ‌ها، تعليم حکم شرعي است، نه رفع مشکل شخصي يک راوي.

نکته‌اي ديگر که در اين ميان بايد به آن دقت داشت، اين است ‌که يادگيري بر اساس سؤال و جواب، امري عرفي است و عرف در مقام پرسش براي روشن شدن سؤال، آن را به صورت جزئي بيان مي‫کنند يا براي فهم بهتر، ممکن است جواب را به صورت مصداقي بيان کنند؛ ولي در تمامي اين موارد، رابطه ميان پرسش‌گر و پاسخ دهنده، تعيين کننده خارجيه بودن يا حقيقيه بودن جواب است. براي مثال، با نگاهي کلي به سؤال‌هايي که افرادي مانند زراره يا محمد بن مسلم از صادقين٨ پرسيده‌اند، مي‌توان اين سيره عرفي را به راحتي رديابي کرد يا به‌عنوان يک مجموعه، با نگاهي گذرا به پرسش‌هاي علي بن جعفر از امام کاظم٧ معلوم مي‌شود هر چند در مواردي سؤالات جزئي هستند يا پاسخ امام جزئي است، ولي از آن‌جا که هدف تعليم و تعلم حکم شرعي است، نمي‌توان تقسيم‌بندي ابتداي گفتار را در آن جاري کرد.

همچنين درباره اين دسته از راويان، هر چند ممکن است راوي از مسئله و مشکل شخصي خود سؤال کند، ولي در اکثر موارد حضرت با توجه به شخصيت راوي، به او جواب علمي و فني داده است؛ روايت زير، نمونه‌اي از اين احاديث به شمار مي‌آيد.

زراره از امام باقر٧[٦٣] يا امام صادق٧[٦٤] درباره نذري که مادر او در ارتباط با سلامت يکي از


[٦١]. ‌فَأَتَيْتُهُ٧ مِنَ الْغَدِ بَعْدَ الظُّهْرِ وَ کَانَتْ سَاعَتِيَ الَّتِي کُنْتُ أَخْلُو بِهِ فِيهَا بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ وَ کُنْتُ أَکْرَهُ أَنْ أَسْأَلَهُ إِلَّا خَالِياً خَشْيَةَ أَنْ يُفْتِيَنِي مِنْ أَجْلِ مَنْ يَحْضُرُهُ بِالتَّقِيَّة. (الکافي، ج٧، ص٩٤، ح٣)

[٦٢]. به‌جز در مواردي خاص که امام به سبب مصالحي حتي از خود اين راوي نيز تقيه کرده باشند.

[٦٣]. عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: إِنَّ أُمِّي کَانَتْ جَعَلَتْ عَلَيْهَا نَذْراً نَذَرَتْ لِلهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي بَعْضِ وُلْدِهَا فِي شَيْ‌ءٍ کَانَتْ تَخَافُهُ عَلَيْهِ أَنْ تَصُومَ ذَلِکَ الْيَوْمَ الَّذِي تَقَدَّمَ فِيهِ عَلَيْهَا مَا بَقِيَتْ فَخَرَجَتْ مَعَنَا إِلَى مَکَّةَ فَأَشْکَلَ عَلَيْنَا صِيَامُهَا فِي السَّفَرِ فَلَمْ تَدْرِ تَصُومُ أَوْ تُفْطِرُ فَسَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ٧ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ لَا تَصُومُ فِي السَّفَرِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ وَضَعَ عَنْهَا حَقَّهُ فِي السَّفَرِ وَ تَصُومُ هِيَ مَا جَعَلَتْ عَلَى نَفْسِهَا فَقُلْتُ لَهُ فَمَا ذَا إِذَا قَدِمَتْ إِنْ تَرَکَتْ ذَلِکَ قَالَ لَا إِنِّي أَخَافُ أَنْ تَرَى فِي وَلَدِهَا الَّذِي نَذَرَتْ فِيهِ بَعْضَ مَا تَکْرَه‌. (الکافي، ج٧، ص٤٥٩، ح٢٤؛ تهذيب الاحکام، ج٤، ص٢٣٤، ح٦٨٧)

[٦٤]. ‌نک:‌ الکافي، ج٤، ص١٤٣، ح١٠.