علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥١
_ ابو يعلي موصلي (م٣٠٧ق) در مسند خويش خبر غدير را آورده است.[٩١]
_ أبوجعفر طحاوي (م٣٢١ق) اين حديث را نقل کرده و سپس به قضاوت درباره آن پرداخته است. او اين روايت را صحيح ميداند و راويان آن را مورد اعتماد ميشمرد. وي مينويسد: «فهذا الحديث صحيح الإسناد و لا طعن لأحد في رواته».[٩٢]
_ ابنحبان (م٣٥٤ق) خبر غدير را صحيح دانسته و آن را در الصحيح خود آورده است.[٩٣]
_ طبراني (م٣٦٠ق) در کتابهاي مختلف و به صورت مکرّر حديث غدير را از طرق مختلف و با متون متعدّدي نقل ميکند.[٩٤]
_ حاکم نيشابوري (م٤٠٥ق) از ديگر دانشمنداني است که حديث غدير را در جاهاي مختلف کتابش نقل کرده است. او روايت يادشده را بر اساس مبناي بخاري و مسلم صحيح دانسته و مينويسد: «هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين».[٩٥]
_ ثعلبي (م٤٢٧ق) در تفسيرش از ابنعيينه نقل کرده است: «پس از آنکه رسول خدا٦ در غدير، علي٧ را به مقام ولايت منصوب کرد و اين خبر در همه جا منتشر شد، حارث بن نعمان فهري نزد پيامبر٦ آمد و گفت: اى محمد! از طرف خدا به ما دستور دادى شهادت دهيم که جز خدا معبودى نيست و تو فرستاده اويى، ما هم قبول کرديم؛ دستور دادى که نماز بخوانيم، زکات بدهيم، روزه بگيريم و حج بهجا آوريم، ما هم پذيرفتيم؛ پس از آن به اين مقدار راضى نشدى تا اين که بازوان پسرعمويت را گرفتي و بلند کردى تا او را بر ما برترى دهى؟ آيا اين سخن را از خودت گفتى يا ابلاغ رسالتي بود از جانب خدا؟ رسول خدا٦ فرمود: سوگند به خدايي که معبودي جز او نيست، مأموريتي از جانب خدا بود. حارث بن نعمان به آن حضرت پُشت کرد و گفت: خدايا! اگر آنچه را محمد ميگويد، حق است، پس سنگي از آسمان بر ما فرود آور و يا ما را به عذابي دردناک دچار ساز. او هنوز به مرکب خود نرسيده بود که خداوند سنگي را به سوي وي رها کرد و سنگ بر فرق سرش نازل شد و از مقعد وي
[٩١]. مسند ابي يعلي، ج١، ص٤٢٩، ح٥٦٧.
[٩٢]. مشکل الآثار، ج٢، ص٣٠٨.
[٩٣]. صحيح ابنحبان، ج١٥، ص٣٧٣- ٣٧٦.
[٩٤]. المعجم الاوسط، ج٢، ص٢٧٥، ٣٦٩؛ المعجم الصغير، ج١، ص٦٤؛ المعجم الکبير، ج٢، ص٣٥٧، ج٤، ص١٧، ج٥، ص١٦٦،١٧٠، ١٧١، ١٩١، ١٩٢، ١٩٥، ٢٠٤.
[٩٥]. المستدرک علي الصحيحين، ج٣، ص١٠٩،١١٦،٥٣٣.