علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٤٠

همسر خود نزديکي کرده بود و اصحاب به او گفته بودند مانند اين عمل را ديگري انجام داده بود و امام فرمود بايد يک شتر قرباني کند. سپس سلمه به خدمت امام صادق٧ مي‌رسد و از امام در اين باره سؤال مي‌کند. امام در اين‌جا به سلمه مي‌فرمايد: «تکليفي نداري». سلمه در بازگشت وقتي اين حکم حضرت را براي اصحاب نقل مي‌کند، آن‌ها حکم به تقيه‌اي بودن فتواي امام در اين‌باره مي‌دهند. در اين‌جا سلمه بار دوم به خدمت امام مي‌رسد و موضوع را بيان مي‌کند. امام در اين‌جا ضمن تصديق وجوب نحر يک شتر براي کفاره مواقعه مي‫فرمايد: «آن فرد اين کار را انجام داد، در حالي که تعمد داشت و حکم مسئله را مي‌دانست، در صورتي که تو به حکم مسئله آگاه نبودي».[٧٢] در اين مثال، راوي از حکم مشکلي که براي او رخ داده سؤال مي‌پرسد و اصحاب نيز بر اساس مسئله‌اي که در خارج اتفاق افتاده بود، پاسخ مي‫دهند. همچنين سلمه پس از شنيدن پاسخ از اصحاب، باز به امام مراجعه مي‌کند و از او سؤال مي‌پرسد و باز در اين‌جا امام بدون استفصال، پاسخ او را مي‌دهد. در اين‌جا اگر رفت و آمد سلمه و سؤال‌هاي مکرر او نبود، اين پاسخ‌هاي به ظاهر متنافي امام صادق٧ بايد بر تقيه يا توجيه‫هاي ديگر حمل مي‌شد؛ در صورتي که جواب در حق سلمه بدون داشتن قرينه‌اي که موضوع را کامل کند _ اطلاع از اين‌که در مواقعه بايد کفاره دهد _ پاسخي از باب قضيه خارجيه است و با داشتن تمام الموضوع، روايت قضيه حقيقيه است که در تمامي موراد مشابه سريان دارد.

در کتب تراجم و فهرست توصيف به مدح، ذم يا صاحب کتاب بودن سلمه نشده
است و در کتب اربعه، ١٦ روايت از او نقل شده است و اين همه گوياي اين نکته است که وي، راوي عالم و دانشمندي نبوده است؛ چنان‌که مضمون اين حديث نيز مي‌تواند مؤيد اين امر باشد.

روايت منصور بن حازم از امام صادق٧ نيز بيان کننده همين نکته است. ابن‌حازم مي‫گويد: از امام صادق٧ پرسيدم: من از شما سؤال مي‌کنم، جوابي مي‌دهيد و ديگري


[٧٢]. حَدَّثَنِي سَلَمَةُ بْنُ مُحْرِزٍ أَنَّهُ کَانَ تَمَتَّعَ حَتَّى إِذَا کَانَ يَوْمُ النَّحْرِ طَافَ بِالْبَيْتِ وَ بِالصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ رَجَعَ إِلَى مِنًى وَ لَمْ يَطُفْ طَوَافَ النِّسَاءِ فَوَقَعَ عَلَى أَهْلِهِ فَذَکَرَهُ لِأَصْحَابِهِ فَقَالُوا فُلَانٌ قَدْ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِکَ فَسَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ٧ فَأَمَرَهُ أَنْ يَنْحَرَ بَدَنَةً قَالَ سَلَمَةُ فَذَهَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ٧ فَسَأَلْتُهُ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْکَ شَيْ‌ءٌ فَرَجَعْتُ إِلَى أَصْحَابِي فَأَخْبَرْتُهُمْ بِمَا قَالَ فَقَالُوا اتَّقَاکَ وَ أَعْطَاکَ مِنْ عَيْنٍ کَدِرَةٍ فَرَجَعْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ٧ فَقُلْتُ إِنِّي لَقِيتُ أَصْحَابِي فَقَالُوا اتَّقَاکَ فَقَدْ فَعَلَ فُلَانٌ مِثْلَ مَا فَعَلْتَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَنْحَرَ بَدَنَةً فَقَالَ صَدَقُوا مَا اتَّقَيْتُکَ وَ لَکِنْ فُلَانٌ فَعَلَهُ مُتَعَمِّداً وَ هُوَ يَعْلَمُ وَ أَنْتَ فَعَلْتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ فَهَلْ کَانَ بَلَغَکَ ذَلِکَ قَالَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا کَانَ بَلَغَنِي فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْکَ شَيْ‌ءٌ. (تهذيب الاحکام، ج٥، ص٤٨٦، ح١٧٣٣)