علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٠ - شناخت خصوصیات مخاطبان معصومان و تأثیر آن در فهم حدیث
یا تقصیر بودن مخاطب است. از این رو، معمولاً روایات فضایل اهل بیت: و مقامات عالی آن بزرگواران که احتمال غلو در آن میرفته است، خطاب به غالیان صادر نشده است.
نمونه:
در روایتی سدیر نقل میکند که من و ابو بصیر و یحیی بزّاز و داود بن کثیر نزد امام صادق٧ در مجلسی بودیم که ناگاه امام با خشم وارد شد و فرمود:
یا عجباً لأقوام یزعمون أنّا نعلم الغیب ما یعلم الغیب الّا الله عزّ وجلّ، لقد هممت بضرب جاریتی فلانة فهربت منّی فما علمت فی أیّ بیوت الدار هی؟
شگفتا از گروهی که گمان میکنند ما غیب میدانیم، کسی جز خدای عزّ وجلّ غیب نمیداند. من میخواستم فلان کنیزم را بزنم، اما او از من گریخت و من ندانستم در کدام اتاق خانه پنهان شده است.
هنگامی که امام٧ از آن مجلس خارج میشوند، سدیر، ابو بصیر و میسر خدمت ایشان میرسند و در مورد این سخن امام از آن حضرت سؤال میکنند. امام در پاسخ، آیۀ Gقَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَF[١] و آیۀ Gقُلْ كَفَی بِاللّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِF[٢] را تلاوت فرموده و به مقایسۀ علم امام با علم آصف بن برخیا[٣] میپردازند و در نهایت به سینۀ خود اشاره فرموده و خطاب به سدیر میفرمایند:
علم الكتاب والله كلّه عندنا، علم الكتاب والله كلّه عندنا؛[٤]
به خدا قسم تمام علم کتاب نزد ماست، به خدا قسم تمام علم کتاب نزد ماست.
در این روایت هرچند وقتی که خارج از مجلس، سدیر از امام در باره علم ایشان سؤال میکند، امام اصلاً به علم غیب اشاره نمیکنند و تنها با استناد به آیات قرآن، علم امام به تمام کتاب را اثبات مینمایند، اما این که در ابتدای حدیث در آن مجلس، داشتن علم غیب از سوی امام نفی میشود، نشانگر آن است که در آن مجلس فرد یا افرادی حضور داشتهاند که ظرفیت درک این مطلب را نداشته و خطر افتادن به غلو برای ایشان وجود داشته است.[٥]
[١]. الکافی، ج١، کتاب الحجّة، باب أنّ النعمة الّتی ذکرها الله عزّ وجلّ فی کتابه الأئمّة:، ص٣١٥، ح ١.
[٢]. اصبغ بن نباته از یاران برجستۀ امیر المؤمنین٧ است.در مورد او گفته شده: «الأصبغ بن نباتة التمیمی السلمی الحنظلی المجاشعی أبو القاسم: مشکور من خواص أصحاب أمیر المؤمنین و الحسن و الحسین : و روی عنه عهد الأشتر و وصیته إلی ابنه محمد بن الحنیفة. و هو من شرطة الخمیس الذین ضمنوا له الذبح، و ضمن لهم الفتح» (مستدرکات علم رجال الحدیث، ج١، ص٦٩١).
[٣]. ابن کوّاء از اصحاب امیر المؤمنین٧ بود که بعداً در زمرۀ خوارج قرار گرفت. علامه حلّی در مورد او مینویسد: «عبد الله بن الکوّاء من أصحاب أمیرا لمؤمنین٧ خارجیّ ملعون» (خلاصة الاقوال، ص٣٦٩). او همان کسی است که هنگامی که امام٧ نماز صبح میخواندند، پشت سر ایشان، سه بار آیۀ Gوَلَقَدْ أوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَF (سوره زمر، آیه ٦٥) را در بین قرائت امام خواند و امام٧ به احترام قرآن سکوت کردند. سپس حضرت آیۀ Gفَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَلا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَF (سوره روم، آیه ٦٠) را خوانده و به ادامۀ قرائت پرداختند(ر.ک: مناقب آل أبی طالب، ج١، ص٣٨٠). همچنین تعبیر امام٧ از ابن کوّاء به «لُکَع: لئیم، احمق» نشان از خواری و زبونی او دارد (الکافی، ج٦، ص٢٩٥، ح ١٨).
[٤]. التفسیر العیّاشیّ، ج٢، ص٢٢٩، ح ٢٥؛ بحار الأنوار، ج٢٤، ص٥٥، ح ١٩.
[٥]. سوره نمل، آیه ٤٠.