١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٧ - اصل حمل بر صحت اعتبار و كاربست

اصولاً شخصیتی دارد که این گونه رفتارها از او سر می‌زند، و گاه نیز ممکن است به عوامل و شرایط بیرونی استناد کنند و رفتاری را زاده عوامل متغیر بیرون از سرشت فرد بدانند. با توجه به این دو اِنگاره[١] یا الگو شاهد دو نوع اِسناد خواهیم بود: اِسناد موقعیتی،[٢] و اِسناد سرشتی.[٣] اما در ترجیح یک الگو بر دیگری، معمولاً از قاعده تفریق[٤] یا کسر و انکسار بهره می‌گیریم و با توجه به مجموع عوامل، یکی را بر دیگری مرجح می‌شماریم؛ برای مثال، اگر قاضی‌ای حکم به قصاص قاتلی دهد، ممکن است دست به اِسناد سرشتی بزنیم و او را سنگدل و یا سرسخت بدانیم؛ اما اگر بدانیم طبق وی قانون ناگزیر است پس از اثبات جرمْ حکم به مرگ دهد، دیگر سراغ سرشت او نخواهیم رفت و پای عوامل بیرونی را پیش خواهیم کشید.[٥]

با توجه به این دو الگو، اصولاً باید بکوشیم با توجه به عوامل مختلف رفتار دیگران را علت‌یابی کنیم؛ با این حال، عملاً بیشتر ما در تفسیر رفتار دیگران دچار خطای مکرر و ثابتی می‌شویم و جانب یک الگو را بر دیگری مقدم می‌داریم و به این ترتیب به دام خطای بنیادی اِسناد می‌غلتیم. مقصود از خطای بنیادی اسناد، [٦] آن است که تمایلی نیرومند در ما وجود دارد تا به جای بررسی عوامل مختلفی که موجب رفتار کسی شده است، به‌سرعت آن رفتار یا گفتار خاص را زاده شخصیت و منش یا سرشت آن شخص بدانیم. این خطا چنان عمومیت دارد که «بنیادی» نام گرفته است؛ برای مثال، هنگامی که مشاهده می‌کنیم، راننده‌ای به‌سرعت از چراغ قرمز رد می‌شود، بیشتر وی را فردی خاطی و قانون‌شکن ارزیابی می‌کنیم، یعنی این رفتار را زاده صفات و سرشت وی می‌دانیم. حال آن که منطقاً این رفتار علل مختلفی می‌تواند داشته باشد؛ مانند آن که وی متوجه قرمز بودن چراغ نشده باشد یا در وسط چهارراه ناگهان چراغ قرمز شده باشد یا آن که در مجموع فردی مقرراتی است، اما به دلیل مشکلی که برایش پیش آمده، عجله کرده و از چراغ قرمز رد شده است. همه این‌ها احتمالاتی معقول و منطقی هستند و طبق اصل حمل بر صحت می‌توانند گزینه‌های خوبی برای تفسیر ما باشند. با این همه، معمولاً این قبیل رفتارها، زاده قانون‌گریزی شخص قلمداد می‌شود، به خصوص در مواردی که ممکن است هرگز آن فرد را پیشتر از این حرکت ندیده باشیم.

دلیل خطا بودن این نوع اِسناد آن است که ما معمولاً در این قبیل مواقع دچار نوعی دوگانگی در قضاوت هستیم و اگر خودمان همان حرکت را انجام دهیم؛ مثلاً از چراغ قرمز رد شویم، و از ما


[١]. Fritz Heider.

[٢]. Pattern.

[٣]. Situational attribution.

[٤]. Dispositional attribution.

[٥]. Subtractive rule.

[٦]. Social Psychology, ١٢٨.