رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩ - سخن گفتن جهان آفرينش با انسان
عقلى ما معتبر نيستند و تنها طريقى كه براى تماس با جهان مادى موجود مىباشد اين است كه از اظهار نظر مثبت يا منفى درباره اشياء و پديدهها خوددارى كنيم!
ولى نبايد اين آقايان را- كه حتى بديهيان را قابل ترديد مىدانند- به حساب فلاسفه و دانشمندان گذارد، بلكه آنها به بيماران روانى شبيه ترند و به قول صدر المتألهين در اسفار اينها را بايد به آتش نزديك ساخت و وقتى ناله آنها از سوزش آتش بلند شد به آنها گفته شود كه: خيال مىكنيد كه آتش مىسوزاند!!!
٦- البته افلاطون هم مانند سقراط و ارسطو اخلاق را نتيجه علم مىدانست و مىگفت: «عمل نيك لازمه علم به نيكى است و اگر مردمان تشخيص نيكى دادند البته به بدى نمىگرايند. پس حسن اخلاق (فضيلت) نتيجه علم است.» سير حكمت در اروپا ج ١، ص ٤٣.)
٧- سقراط مىگويد: «انسان جوياى خوشى و سعادت است» و جز اين تكليفى ندارد، اما خوشى با به دست آوردن كامل لذات و شهوات به دست نمىآيد، بلكه به وسيله جلوگيرى از خواهشهاى نفسانى بهتر ميسر مىگردد و سعادت افراد در ضمن سعادت جماعت است و بنابراين سعادت هر كس در اين است كه وظايف خود را نسبت به ديگران انجام دهد و چون نيكوكارى بسته به تشخيص نيك و بد است، پس نيكوكارى معادل دانايى است و سرانجام فضيلت، به طور مطلق چيزى جز دانش و حكمت نيست. (سير حكمت در اروپا سقراط است. مرحوم محمد على فروغى پس از تشريح چهار اصل مذكور در مقام بيان اصل پنجم چنين مىنويسد: «و اگر وظايف انسان نسبت به