رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨ - ١- اعجاز
دعويشان از آنها تقاضاى اعجاز مىكردند. آنها مىفرمودند: «ما از پيش خود نمىتوانيم كارى انجام دهيم، در انتظار فرمان خدا هستيم!»
چنانكه قرآن مىفرمايد: هنگامى كه آيتى (آيهاى از قرآن يا معجزهاى از معجزات) به دلخواه آنها نياورى مىگويند: چرا آن را انتخاب نكردى؟ بگو: من فقط پيرو آنم كه به من وحى شده ...» [١] خلاصه اينكه معجزه سندى براى اثبات رسالت است كه در حد ضرورت و در شرايط خاصى انجام مىشود، نه وسيله سرگرمى، تفريح و هوس رانى جاهلان امت! بعيد است كسروى به چنين نكته واضحى توجه پيدا نكرده باشد، ولى او مىخواسته هم راه را براى دعوى نبوت خود هموار كند و هم خود را از چنگال تقاضاى معجزه مردم برهاند، به همين جهت راهى بهتر از اين نيافته كه با اين منطق نارسا- به گمان خود- ريشه معجزات را به طور كلى بزند.
ب) اگر آياتى را كه بعضى از نويسندگان اسلامى دستاويز خود قرار داده و قضاوت عجولانهاى درباره انكار معجزات كردهاند به دقت بررسى كنيم، پاسخ گفتههاى آنها در خود آن آيات نهفته است زيرا:
١- بسيارى از خواستههاى مخالفان پيامبر، مطابق همين آيات، منطبق با شرائط معجزه نبوده، مثلًا در يكى از خواستههاى خود گفته بودند: «بايد خدا و فرشتگان را اينجا بياورى؟» [٢]
[١]-/ و اذا لم تأتهم بآية قالوا لو لا احتبيتها قل انمّا اتّبع ما يوحى الىّ من ربّى ...» (اعراف/ ٢٠٣)
[٢]-/ الف) «و قال الّذين لا يرجون لقائن كو لا انزل علينا الملائكة او نرى ربّنا» (الفرقان/ ٢١)
ب) أو تأتى بالله و الملائكة قبيلًا» (اسراء/ ٩٢)