رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤ - سخن گفتن جهان آفرينش با انسان
اشكالات را ود مىكند.
١- و لو جعلناه ملكاً لجعلناه رجلًا ... (انعام/ ٩)
٢- قل لو كان فى الارض ملائكة يمشون مطمئنين لنزلناه عليهم من السماء ملكاً رسولًا (اسراء/ ٩٥)
١٦- حتى پيش از ابوعلى سينا، هشام بن حكم- شاگر جوان و دانشمند مكتب امام صادق (عليه السلام)- اين استدلال را به صورت جالبترى براى عمر بن عبيد- دانشمند اهل تسنن- تشريح كرد.
خود هشام در مجلس امام صادق (عليه السلام) و در حضور جمعى از بزرگان اصحاب نقل مىكند كه:
وارد بصره شدم و در مجلس عمر بن عبيد شركت كردم و پس از آنكه از حواس ظاهرى بدن او و وظايف آنها سئوال نمودم و جواب شنيدم، به او چنين گفتم: مگر اين اعضاء، تاو را از عقل بى نياز نمىكنند؟ گفت: نه. گفتم: چطور و حال آنكه همه آنها سالم و بى عيبند؟ گفت: پسر جان! وقتى كه اين اعضاء چيزى را حس مىكنند، مىبويند، مس شنوند، مىبينند و يا مىچشند، در تشخيص آن به عقل مراجعه مىشود تا يقين حاصل گردد. گفتم: پس خداوند عقل را براى رفع شك حواس قرار داده؟ گفت: بلى. گفتم: بايد عقل باشد و در غير اين صورت براى اعضاء يقين حاصل نمىشود. گفت: آرى.
گفتم: آيا باور كردنى است كه خداوند براى كشور كوچك تن پيشوايى قرار دهد تا اعضاء گوناگون بدن در كارهاى خود از آن الهام بگيرند و اشتباهات خود را به وسيله او اصلاح كنند، اما براى مجموعها جهان انسانيت پيشوايى را نفرستد تا مردم در پنچ و خمهاى زندگى از وى