رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢ - سخن گفتن جهان آفرينش با انسان
واقعيت غافل شود، معلم را به ماشينى سخن گوى محض و شاگرد را به وجودى مرده و اثرپذير تبديل مىكند. با تعاليم زبانى تنها مىتوان فعاليتهاى خارجى كودك را تغيير داد، ولى نمىتوان مطمئن شد كه اين فعاليتها براى او با معنا است و ذهن او را درست تغيير مىدهد.
با تعاليم زبانى مىتوان كودك را از جبر، هندسه، زبان و رشتههاى ديگر آگاه ساخت، ولى هيچ گاه نمىتوان با اين وسائل در او هوشى پديد آورد كه او را عملًا به سوى هدفهاى مفيدى رهبرى كند.
هنگامى آموزش و پرورش بازدهى دارد كه وابسته زندگى و فعاليت اجتماعى باشد، وقتى كودك، اجتماعى بار مىآيد كه از روى علم و هدف، ناظر تجربه و عمل ديگران باشد و خود به همان شيوه، دست به تجربه و عمل زند. (مقدمهاى بر فلسفه آموزش و پرورش، ترجمه دكتر ا. ح. آريانپور ص ٤٥ تا ٤٣).
١٤- امير مومنان على عليه السلام در نخستين خطبه نهج البلاغه، بعد از اينكه بعثت پيامبران را براى هدايت و كمال بشريت شرح مىدهد، چنين مىفرمايد:
«و لم يخل سبحانه خلقه من نبى مرسل، او كتاب منزل، او حجة لازمة، او محجة قائمهة. رسل لا تقصر بهم قلة عددهم و لا كثرة المكذبين لهم. هيچ گاه خداوند متعال جامعه انسانى را از پيامبر يا كتاب آسمانى يا برهانى محكم و يا راهى متين و استوار خالى نگذارده، پيامبرانى كه كمى ياران و فراوانى مخالفان، آنها را از تبليغ رسالت باز نداشت.» (خويى، منهاج البراعة ج ٢، ص ١٥٣).
امام صادق (عليه السلام) در ضمن حديث مشروحى در جواب شخصى