رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥ - ١- فقدان دليل
البته منظور آنها از نبوغ، چيزى جز هوش و فكر فوقالعاده خارج از حدود معمولى نيست و از اين رو بايد گفت: پيامبران در نظر آنها در رديف دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان بودهاند، با اين تفاوت كه آنها براى اصلاح اجتماع انسانى، روش خاصى را انتخاب كردند كه ديگر دانشمندان انتخاب ننمودند، زيرا اين روش را مؤثرتر تشخسص داده بودند!
اين طرز تفكر- آن هم با اين صراحت- بيشتر به طرز تفكر فلاسفه مادى شبيه است كه اصرار دارند همه چيز را طبق اصول مادى گرى تفسر كنند، اگر چه كمترين تناسبى هم با آن نداشته باشد. آنهايى كه از دريچه ماترياليس به همه چيز نگاه مىكنند چارهاى جز اين ندارند كه چنين فكر كنند.
ولى بديهى است كه طرف صحبت ما از بحث وحى، آنها نيستند، زيرا ما در اين بحث توحيد و خداشناسى گذاشتهايم و با دليئل محكم و متكى به آخرين نظرات علمى، با آن مبدأ بزرگ جهان هستى آشنا شدهايم. ما در اين بحث و آنچه مربوط به پيامبران خداست با مادىها رو ره رو نيستيم، بلكه با دانشمندان و متفكرانى كه همه در قبول اصل توحيد با ما شريك هستند گفت و گو مىكنيم.
ما ديگر مجبور نيستيم تا از دريچه چشم تنگ ماترياليسم به همه چيز نگاه كنيم و الزامى نداريم كه اين اصول خشك و جامه را مقياس سنجش، براى تمام پيدهها قرار دهيم.
نكته قابل توجه اينحاست كه اگر مادىها براى وحى، چنين تفسيرى انتخاب كنند، جاى تعجب نيست، آنها مجبورند همه چيز را