رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٢ - ايرادات تفكر فلاسفه پيشين
دريافتهايم با حس نمىبينيم، به دليل ضعف و ناتوانى قدرت خيال و حس ماست و شايد افرادى شاهد چنين تجسماتب بوده باشند و آنچه در خيال آنها مىآيد در برابر چشم آنها مجسم مىشود!
خلاصه همان جبرئيل (عقل فعّال) كه بر پيامبران نازل مىشده بر ما هم نازل مىشود! و تمام ادراكات ما، وحى و الهام اوست، اما يك وحى ضعيف و كم رنگ!
ناگفته پيداست كه اين تفسير با آنچه پيروان اديان، درباره وحى معتقدند، سازش ندارد و آنچه در كتابهاى آسمانى در زمينه وحى ديده مىشود، با چنين تفسيرى نمىسازد. مطابق اين تفسير، پيامبران نوابغى بودند كه بر اثر قدرت فكر و توانايى عقل خود به حقايق تازهاى- كه ديگران موفق به درك آنها نبودند- دست يافتند و چگونگى درك آنها نسبت به اين حقايق دقيقاً مانند طرز درك ما نسبت به ساير مسائل زندگى بوده است.
روشن است كه اين تفسير، با منطق پيروان اديان و كتب آسمانى، تطبيق نمىكند و ميان اين دو فاصله زيادى است، زيرا اديان و كتب آسمانى، وحى را يك نوغ خاص ارتباط به ماوراء جهان طبيعت، معرفى مىكنند كه با نوغ ادراكات معمولى ما و حتى نوابغ جهان، فرق اصولى و اساسى دارد.
٢- مقدماتى كه در اين استدلال به كار رفته متأسفانه از جهات مختلفى مخدوش است، به عنوان نمونه:
افلاك نه گانه بطليموسى- كه پايه اثبات نفوس فلكى و عقول ده گانه قرار داده شده- مدت هاست ويران گرديده و تنها شبح كم فروغى از