رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨١ - ٢- اصرار بىمورد!
گفت: «وحى همان تجلى شخصيّت نامرئى و ظهور شعور نا آگاه پيامبران است.»
به عبارت ديگر: دانشمندان علوم طبيعى سعى دارند تمام محتويات فكر انسانى را با كشفيات علوم طبيعى تطبيق دهند و همه را از طريق اكتشافات علمى توجيه كنند، حتى رابطه پيامبران را با مبدأ جهان هستى مىخواهند طورى تفسير نمايند كه با كشفيات علمى امروز بسازد، يعنى از تظر مسلمات علمى روز، امرى ممكن و بلا مانع باشد.
در حقيقت آنها مىخواهند بگويند: اگر يك عالم طبيعى هم بخواهد غير معلومات خود را ناديده بگريد و تنها از دريچه علوم طبيعى و تجربى به مسئله وحى بنگرد، باز هم مىتواند آن را بپذيرد، زيرا در علم امروز موضوعى به نام شعور نا آگاه ديده مىشود كه ممكن است با مسئله وحى تطبيق كند، ولى آيا حتماً وحى، همان تجلى شعور نا آگاه است و غير از آن نيست؟ اين موضوع- هيچ گونه دليلى ندارد و احتمالى بيش نيست.
بنابراين به فرض اينكه نظريه دانشمندان جديد درباره وحى هيچ اشكال ديگرى نداشته باشد؛ اين ايراد را دارد كه فقط امكان و احتمال مطلب را ثابت مىكند.
[٢- اصرار بىمورد!]
اين چه اصرارى است كه بايد تمام حقايق جهان و محتويات فكر انسانى را تنها با همين معلومات تجربى فعلى تفسير كنيم؟ وقتى ما مىدانيم كه حقايق اسرار اين جهان، منحصر به همين كشفيات علمى