رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠ - ايراد روشنفكران
مذهبى را خواهد داشت، بلكه كار پيامبران را نيز انجام مىدهد. اين ايراد ممكن است كه از ناحيه دو گروه باشد:
الف) مادىها
مادىها ممكن است در برابر فوايد آثارى كه خداپرستان براى ايمان به خدا در تمام شئون زندگى فردى و اجتماعى ذكر مىكنند، مسئله بأثير وجدان را مطرح كنند و بگويند: «ما همان آثار را از پرورش وجدان به دست مىآوريم. بنابراين لزومى ندارد به خدا پرستى تن در دهيم!»
پاسخ اينان بسيار روشن است، زيرا ما هرگز فوايد خدا پرستى و آثار ايمان به خدا را در زندگى بشر، دليل براثبات وجود خدا نمىگيريم، به خاطر اينكه اينها فايده است نه دليل. ايمان به آفريدگار جهان و علم و قدرت بى پايان او يك امر مصلحتى نيست كه به خاطر فوايد و آثارش به آن پايبند باشيم.
به عبارت سادهتر: ايمان به يك مبدأ دانا و توانا براى جهان هستى يك حفيقت مسلّم علمى و فلسفى است كه با دلايل غير قابل انكارى براى ما ثابت شده و به جرأت مىتوان گفت كه: هيچ يك ا مسائل علمى به اندازه اين موضوع، دليل و برهان ندارد، بنابراين اعتقاد به وجود خدا يك عقيده علمى و واقعى است نه يك خيال مفيد و سودمند! درست است كه اين عقيده آثار فراوانى در افكار، اخلاق و كردار انسان دارد، اما آن مطلب ديگرى است. همچنين از بحثهاى آينده به خوبى معلوم خواهد شد كه هرگز وجدان نمىتواند به جاى ايمان به خدا بنشيند و آن آثارى از خود ظاهر سازد.
ب) خدا پرستانى كه زير بار تعليمات پيامبران نرفتهاند