رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١ - ٦- آيا مىتوان وجدان را فريب داد؟
ديگران، متوسل به چنين عذرى شده وگر نه چگونه مىتوانست از مجازات دردناك وجدان خود آسوده بماند و عمرى زندگى كند؟! در حالى كه افسرى كه مأمور اين كار بوده از شدت ناراحتى وجدان ديوانه شده، زيرا آنقدر سياستمدار نبوده كه بتواند چنين عذرى براى وجدان خود بتراشد و يا وجدانش بيدارتر از اين بوده كه با اين گونه منطقهاى ضعيف و بى پايه اغفال گردد! خيلى راه دور نرويم، زيرا در محيطهاى خودمان، هزاران كار غلط مىشود كه مرتكبين آن براى رهايى از توبيخ، سرزنش و مجازات وجدان به عذرهاى خنده دارى متوسل مىشوند. مثلًا: وقتى به بسيارى از افراد مىگوييم كه: چرا دزدى مىكنيد؟ مىگويند: كى در اين مملكت دزد نيست؟! ... مىگوييم: چرا هزار تومان از فلان كسى رشوه گرفتى؟
مىگويد: مگر روزنامهها را نخواندهاى؟ بعضى ميليون ميليون رشوه مىگيرند. مال ما كه اهميت ندارد؟!
يكى از دوستان مىگفت: در حالى كه داشتم چند نفرى را كه مسئول قمار بودند، سرزنش مىكردم و از اين عمل زشت بر حذر مىداشتم، ناگهان يكى از آنها گفت: آقا اينكه اشكالى ندارد. خداوند در قرآن فرموده:
«مىِ بخور، منبر بسوزان، مردم آزارى مكن!!!»
همچنين بارها جمله ساختگى المأمور معذور ١١ و بسيارى از مثالهاى ديگر را براى توجيه خيلى از كارها با گوش خودمان شنيدهايم.
چنين نيست كه هميشه اين گونه سفسطهها و عذرهاى بى اساس