رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨ - سخن گفتن جهان آفرينش با انسان
استعانة على ضدمنا و و لا ندمكاثر و لا شريك مكابر، لكن خلائق مربوبون و عباد داخرون. جهان را به وجود نياورده تا سلطنت خود را محكم كند و يا ترس او نيستى و نقصان داشته باشد و يا در برابر حريف ستيزه جو و رقيب توسعه طلب و شريك لجوج از آن كمك بگيرد! بلكه همگى آفريدهها و بندگان محتاج او هستند و سر بر آستان او مىسايند.» (اصول كافى، ترجمه محمد سعيدى، ص ٦٣- ٦٢).
٥- عدهاى به نام سوفيستها مسائل بديهى را هم مورد ترديد قرار دادهاند! اينان كه پيرو مكتب سيتى سيسم هستند، آخرين فلاسفه يونان باستان بودند كه در زمان خود كم و بيش، شهرت و نفوذ به دست آوردند.
بزرگترين فيلسوف و در عين حال پايه گذار اين مكتب، شخصى به نام پيرهونnohrrypبود. شكاكان و سرفيسها معتقد بودند كه حقيقت وجود، شناختنى نيست و انسان به حقايق دسترسى ندارد.
آنان امكان حصول بر حقيقت عينى را امرى غير ممكن مىدانستند و بر اين عقيده بودند كه انسان توانايى ادراك امور و غهم حقايق را ندارد، زيرا معرفت انسان در هر امرى نسبى است و حواس بشرى- كه يگانه وسيله سيجش امور و كسب اطلاعات خارجى است- دچار اشتباه مىشود و همچنين وسعت معلومات بشر محدود است. ما براى اثبات صحت عقيده خود، مجبور به قبول مباحثه و محاورهاى هستيم كه مىتوان آن را تا زمان نامحدود ادامه داد!
پيرهون معتقد بود كه: هيچ كدام از راهنمايىهاى حواس و دلايل