ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٧ - مقصود
غار شدند و بسؤال پرداختند، آنها بر زمين افتادند و جان سپردند. شاه گفت:
- حادثه عجيبى است! چه بايد كرد؟
برخى گفتند:
- بر سر آنها بنايى بسازيد تا مقبره آنها بيادگار بماند.
برخى گفتند:
- بر در غار، مسجدى بسازيد.
اين گفتگوها هنگامى پيدا شد، كه مردم از مرگ آنها آگاه شده بودند.
(فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً): مشركين اين عصر، پيشنهاد كردند كه در برابر غار بنايى بسازيد و آنها را از چشم مردم پنهان كنيد.
(رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ): خداوند به حال آنها نسبت به مسائلى كه مورد اختلاف واقع شده بود، داناتر است.
برخى گويند: اين جمله هم، سخن مردم شهر است. يعنى: خدايى كه آنها را بخواب برد و بيدار كرد، به حال و چگونگى كار آنها داناتر است.
برخى گويند: يعنى خدا داناتر است كه آيا آنها زندهاند و بخواب رفتهاند، يا اينكه مردهاند، زيرا برخى معتقدند كه آنها جان سپردهاند و برخى معتقدند كه آنها تا روز قيامت زنده هستند.
(قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً): پادشاه مؤمن و اطرافيانش و بقولى دوستان اصحاب كهف و بقولى بزرگان شهر، گفتند: در اينجا مسجدى مىسازيم تا عبادتگاه مردم باشد و مردم از بركات آنها بدرگاه خداى بزرگ نيايش كنند و باطن خود را صفا بخشند.
از اين آيه بر مىآيد كه همواره غلبه با مردم مؤمن است.
حسن گويد: يعنى در آنجا مسجدى بنا كنيم تا هر گاه اصحاب كهف بيدار شدند در آنجا نماز بخوانند.
در روايت است كه: چون فرستاده اصحاب كهف، از شهر بازگشت و آنها را از