ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٤ - لغت
لكن اثبات الف در «لكنا» بهتر است، زيرا بعد از حذف همزه، بقاى الف، عوض از آن است.
غوراً: برجمى از ابو بكر بضم غين نقل كرده و ديگران بفتح غين قرائت كردهاند.
ممكن است اين دو قرائت بيك معنى باشند.
الولاية: ابو عمرو اين كلمه را بفتح واو و «للَّه الحق» را برفع خوانده است. كسايى بكسر واو خوانده و «للَّه الحق» را برفع. حمزه و خلف «ولاية» را بكسر واو و «الحق» را بجر خواندهاند. ديگران «ولايت» را بفتح واو و «الحق» را بجر خواندهاند.
برخى گفتهاند: «ولايت» بكسر غلط است: زيرا اين وزن در موردى بكار مىرود كه كلمه، دلالت بر صنعت يا تصدى امرى كند. مثل: كتابت و امارت و خلافت و در اينجا هيچيك از اين دو معنى را ندارد.
برخى از اهل لغت «ولايت» را به معناى يارى كردن گرفتهاند، اما «ولايت» به- معناى اختيارات سلطان است. در مورد معناى اول هم جايز است كه واو را كسره دهيم.
مثل «وكالت و وصايت» كه هم به كسر واو و هم بفتح آن جايز است. جر «حق» بنا بر اين است كه صفت «اللَّه» باشد و رفع آن بنا بر اين است كه صفت «ولايت» باشد.
«و لم يكن له فئة»: كوفيان بجز عاصم بياء و ديگران بتاء خواندهاند و هر دو قرائت صحيح است.
عقبا: عاصم و حمزه و خلف به سكون قاف و ديگران بضم خواندهاند. علت اين است كه كلماتى كه بر وزن «فُعُل» هستند، جايز است كه ضمه دوم آنها حذف شود.
لغت:
حسبان: در اصل تيرهايى هستند كه بوسيله تير اندازان سواره در يك جهت پرتاب ميشوند و علت اينكه به اين تيرها حسبان گفته ميشود، اين است كه بسيارند و احتياج به حساب دارند.
صعيد: راهى كه گياه در آن نيرويد.
زلق: زمين هموارى كه گياه و غير گياه در آن نيست و پاها بر آن قرار نمىگيرد.