ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٣ - مقصود
بدو ضمه و ديگران بضم نون و سكون كاف خواندهاند. سكون كاف، بنا بر تخفيف است.
لغت:
امر: حادثه بزرگ. شاعر گويد:
|
قد لقى الاقران منى نكرا |
داهية دهياء ادا امرا |
|
يعنى: همگنان از من، حادثهاى بزرگ و دشوار و ناگوار، ديدند.
اعراب:
رشداً: مفعول له يا به تقدير «للرشد» يا مفعول به براى «تعلمنى»( عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ): حال از «اتبعك» خبرا: مفعول مطلق.
مقصود:
(فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا): موسى و رفيقش، بيكى از بندگان ما برخوردند كه بر روى سنگى مشغول نماز بود. او بليا بن ملكان معروف به خضر بود. علت اينكه او را خضر ناميدهاند، اين است كه هر جا نماز مىخواند، سبز و خرم مىشد. در روايت است كه روى بر پوستينى نشسته بود كه از زير آن سبزهها رسته بودند. بروايتى ديگر بر حصيرى سبز نشسته بود. موسى به او سلام كرد و پاسخ شنيد و او را بنام پيامبر بنى- اسرائيل مخاطب ساخت. موسى گفت:
- از كجا فهميدى كه من كيستم؟ كى بتو گفت: كه من پيامبر هستم؟
در باره اين «عبد» اختلاف شده است. برخى گويند: فرشتهاى بود كه موسى مأموريت يافت علوم باطنى را از وى فرا بگيرد. بيشتر مفسرين معتقدند كه او بشر بوده است. جبائى و ديگران گويند: او پيامبر بوده، زيرا جايز نيست كه پيامبر از غير پيامبر، پيروى كند و از او چيزى بياموزد. در اين صورت از قدر او كاسته مىشود. ابن اخشيد تجويز مىكرد كه پيامبر نباشد، بلكه بنده صالحى باشد كه علوم باطنى نزد او بوديعت گذاشته شده است. اين مطلب صحيح نيست.