ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٤ - مقصود
آيه، ناظر به همين وجه باشد. مرحوم سيد، سپس ميفرمايد:
با توجه به آنچه گذشت، جواب گفتار جبريان روشن ميشود. آنها مىگويند:
- اگر خداوند، تنها اراده طاعت مىكند، نه معصيت، لازم است كه اگر بدهكارى بگويد: بخدا سوگند، فردا- انشاء اللَّه- حقت را مىدهم، و فردا حقش را ندهد، مخالفت قسم كرده باشد، زيرا از ناحيه خداوند- بنظر شما- مانعى بر سر راه اداى حق نبوده است. در حقيقت او خواسته و بدهكار نخواسته است. بنا بر اين بدهكار بايد كفاره بدهد و اين استثنا اثرى ندارد. چنان كه اگر بگويد: بخدا- اگر زيد برخاست- حقت را مىدهم. هر گاه زيد برخيزد و او حق طرف را ندهد، مخالفت كرده و بايد كفاره بدهد. بديهى است كه اگر كسى در اين مورد، ملتزم بوجوب كفاره شود، بر خلاف اجماع مسلمين است.
پايان سخن سيد مرتضى رضى اللَّه تعالى عنه.
(وَ قُلْ عَسى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً): بگو: اميد است خداوند معجزات و دلايلى براى اثبات نبوت، بمن عطا كند كه از داستان اصحاب كهف، قويتر و رساتر باشند.
اين معنى از زجاج است.
خداوند متعال به پيامبر خود دلايل و معجزاتى قويتر عطا كرد، زيرا او را از علوم غيبى درباره سرگذشت پيامبران و آثار آنها، آگاه گردانيد. اينها دلايلى بودند روشنتر و قويتر از داستان اصحاب كهف.
جبائى گويد: مقصود اين است كه: از خدا بخواه تا هر گاه چيزى را فراموش كردى، بياد تو آورد و بگو: اگر آنچه را فراموش كردهام، بيادم نياورد، چيزى را بيادم خواهد آورد، كه براى من نافعتر خواهد بود.