ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٦٦ - مقصود
مىآيند، تكلم نكرد.
(ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ): عيسى همان است كه خودش گفت. نه آنچه مسيحيان مىگويند كه پسر خدا يا خداست! آنچه را عيسى در باره خود گفت، قطعى و مسلم بود، لكن يهوديان و مسيحيان، در باره او دچار شك و ترديد شدند. يهوديان او را ساحر دروغگو و مسيحيان او را پسر خدا و اقنوم سوم دانستند. برخى گويند: منظور اختلافاتى است كه خود مسيحيان در باره او پيدا كرده، برخى او را خدا و برخى او را اقنوم سوم خواندند.
(ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ): در اينجا خداوند بمنظور تكذيب ايشان مىفرمايد: براى خداوند صلاح نيست كه فرزندى داشته باشد. يعنى در خور مقامش نيست. بديهى است كه فرزند بايد از جنس پدر باشد، لكن خداوند داراى همجنس و شبيه و مانند نيست و بنا بر اين فرزندى نمىتواند داشته باشد. كلمه «من» نفى جنس مىكند. يعنى به هيچ نحو، فرزند ندارد. نه يكى و نه بيشتر از يكى! سپس به تنزيه خود پرداخته مىفرمايد:
(سُبْحانَهُ): خداوند از اين گونه عيبها و نقايص، پاك و مبراست. سپس به بيان علت اينكه عيسى داراى پدر نيست، پرداخته، مىفرمايد:
(إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ): تفسير اين جمله را در گذشته، نوشتهايم، مقصود اين است كه هيچ چيز در برابر اراده قاهره خداوند، غير ممكن نيست.