ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٥ - مقصود
به يعقوب مىرسيد، زيرا از فرزندان سليمان بن داود بود. داود نيز از فرزندان يهوذا بن يعقوب بود. خود زكريا نيز از فرزندان هارون و هارون از فرزندان لاوى بن يعقوب بود.
ابو صالح گويد: منظور اين است كه خداوند به او فرزندى دهد كه از او مال و از آل يعقوب نبوت به ارث ببرد. حسن و مجاهد گويند: يعنى نبوت من و آل يعقوب را به ارث ببرد. اصحاب ما به اين آيه استدلال كردهاند كه انبياء مال را به ارث مىگذارند و منظور از ارث هم در آيه ارث مال است، نه علم و نبوت. مىگويند. حقيقت ميراث، انتقال مال از ميت به بازماندگان اوست و استعمال آن در غير از اين معنى مجازى و محتاج دليل است. بخصوص كه زكريا در دعاى خود گفت:
(وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا): خدايا، اين فرزند را مرضى و مورد قبول خويش گردان كه ترا فرمانبرى كند. اگر ارث بمعناى نبوت بود، اين جمله معنى نداشت و بيهوده بود. مثلا صحيح نيست كه كسى بگويد: خدايا براى ما پيامبرى بفرست و به او عقل و اخلاق نيكو عطا كن. زيرا پيامبر كسى است كه اينطور باشد. مؤيد ديگر اينكه زكريا تصريح كرد كه مىترسد پسر عموهايش و ارثش شوند. از خدا فرزندى مىخواهد كه وارثش شود و جلو آنها را بگيرد. بديهى است كه ترس از ارث مال بود نه از ارث نبوت! زيرا او مىدانست كه اشخاص ناشايسته به اين مقام نمىرسند. ممكن است گفته شود: در اين صورت زكريا آدم بخيلى بوده است! لكن چنين نيست. پسر عموهايش اشخاص ناصالحى بودند. او مىترسيد كه مالش را در راه نامشروع صرف كنند و اين دليل عظمت مقام زكرياست كه نمىخواست بوسيله مال خويش، به اشخاص ناصالح كمكى كرده باشد.
بديهى است كه ترس زكريا از خود آنها نبود، بلكه از اخلاق زشت آنها بود.
چنان كه ترس از خدا بمعناى ترس از كيفر خداست.