ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٢ - مقصود
(صف ٥: همين كه دل آنها را زنگار گرفت، خداوند هم دل ايشان را زنگار زد.) ٢- منظور اين است كه: ما نسبت غفلت بقلب آنها دادهايم و دلشان را غافل ناميدهايم. چنان كه: «اكفره» يعنى: او را كافر ناميد. كميت گويد:
|
و طائفة قد اكفرونى بحبكم |
و طائفة قالوا مسيء و مذنب |
|
يعنى: طايفهاى بدوستى شما مرا كافر ناميدند و طايفهاى مرا گنهكار خواندند.
٣- يعنى: دل آنها را از ياد خويش غافل يافتيم.
٤- يعنى: در دل ايشان علامت ايمان كه در دلهاى مؤمنين است، قرار نداديم كه فرشتگان آنها را به اين نشان بشناسند. عرب گويد: «اغفل فلان ماشيته» يعنى:
گوسفندان خود را علامت نزد كه شناخته شوند.
٥- حسن گويد: يعنى آنها را بحال خود گذاشتهايم و بر اثر نافرمانى شيطان را بر ايشان مسلط ساختهايم.
(وَ اتَّبَعَ هَواهُ): و كسى كه پيرو هواى نفس خويش است، بديهى است كه دل غافل، پيرو هواى نفس است.
(وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً): مقاتل و جبائى گويند: يعنى آن آدم گرفتار اسراف و زياده- روى است.
اخفش گويد: يعنى از حد خود تجاوز كرده است.
مجاهد و سدى گويند: يعنى تباه كننده عمر و سعادت است.
زجاج گويد: كسى كه در كار خود عاجز است، تباه كننده است. پس مقصود اين است كه: ايمان و استدلال به آيات خدا را ترك كرده و پيرو هواى نفس است.
(وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ): به اينها كه مىگويند فقرا را از خود دور كن، بگو: اين حق- يعنى قرآن- از پروردگار شماست.
زجاج گويد: يعنى بگو: آنچه آوردهام، حق است. از جانب خداست. از جانب خودم نيست.
برخى گويند: يعنى: حق ظاهر شد و شبهه از بين رفت.