ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٠ - شأن نزول
آتشى فراهم كردهايم كه شعلههاى آن، ايشان را احاطه خواهد كرد و اگر استغاثه كنند، بآبى چون مس گداخته، بفريادشان رسند كه صورتها را بريان مىكند. چه بد نوشابه و چه بد جايگاهى است!
قرائت:
ابن عامر «بالغدوة» خوانده و ديگران «بالغداة» خواندهاند.
ابو على گويد: كلمه «غدوة» براى تعريف، وضع شده است، بنا بر اين نبايد الف و لام بر سر آن در آيد. در قرآن اين كلمه را ممكن است به واو بنويسند و به الف بخوانند. مثل «صلاة». دليل كسانى كه بر سر اين كلمه، الف و لام آوردهاند، اين است كه: در عين اينكه اين كلمه، معرفه است، ممكن است نكره واقع شود و بوسيله الف و لام، معرفه شود.
لغت:
فرط: تجاوز و خروج از حق. اين كلمه از افراط، به معناى اسراف است.
سرادق: خيمه، كه محيط داخل خود را احاطه مىكند. گفته شده است كه سرادق، پردهاى است كه اطراف خيمه مىكشند. شاعر گويد:
|
يا حكم بن المنذر بن الجارود |
سرادق المجد عليك ممدود |
|
يعنى: اى حكم بن منذر بن جارود، پرده بزرگوارى بر تو كشيده شده است.
مهل: ته مانده روغن زيتون. برخى گويند: مس گداخته.
مرتفق: چيزى كه زير دست گذارند و بر آن تكيه كنند. شاعر گويد:
|
بات الخلى و بت الليل مرتفقا |
كان عينى فيها الصاب مذبوح |
|
يعنى: آدم بيكار خوابيد و من در تمام مدت شب، تكيه بر دستهاى خود كرده، بيدار ماندم. گويا در چشم من ماده سوزانى ريخته شده و جراحت يافته بود.
برخى گفتهاند: اين كلمه، از رفق و منفعت گرفته شده است.
شأن نزول:
آيه نخست، در باره سلمان، ابو ذر، صهيب، عمار، حباب و ... كه از اصحاب