ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٧٢ - مقصود
مغادره: ترك. غدر، ترك وفا. غدير: جايى كه در آب است.
اشفاق: ترس از اينكه امر ناگوارى واقع شود، با اميد اينكه واقع نشود.
اصل اين كلمه از رقت است. شفق. يعنى سرخى رقيق. شفقت انسان به فرزند، رقت او است.
اعراب:
صفا: حال.
(أَلَّنْ نَجْعَلَ): «ان» در اصل «ان» است. خبر آن جمله «لن نجعل».
(لِهذَا الْكِتابِ): لام را نبايد جدا نوشت.
(لا يُغادِرُ): حال.
مقصود:
اكنون خداوند متعال به پيامبر خود دستور ميدهد كه براى مردم مثلى بزند كه آنها را از دنيا بىميل و به آخرت، راغب گرداند. ميفرمايد:
(وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ): اى محمد، براى آنها در باره زندگى دنيا مثل بزن. دنيا به آب باران مىماند كه از آسمان نازل مىكنيم و بوسيله آن گياهان را در زمين مىرويانيم. منظره سبز گياهان و شاخ و برگهايى كه بهم پيچيدهاند، انسان را شيفته خود ميكند و او را بدامن صحرا و تماشاى بهار مىكشاند، اما سبزهها و گلهاى بهارى ديرى نمىپايند، سرانجام مىخشكند و بصورت خار و خاشاك بوسيله بادها به اين طرف و آن طرف، پرتاب ميشوند. دنيا هم همين حال را دارد.
اين آيه، در سوره يونس تفسير شده است.
(وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً): خداوند بر هر چيزى قادر است و كسى را ياراى جلوگيرى از قدرت و اراده او نيست. حسن گويد: يعنى خداوند پيش از وجود هر چيزى بر آن قادر بوده است. زجاج گويد: يعنى قدرت خداوند حادث نيست، بلكه همواره او داراى قدرت بوده و هست. مذهب سيبويه همين است. برخى گويند: اين