ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٦ - مقصود
محمد بن اسحاق «بندوسيس»- به پادشاهى رسيد. در زمان او عقايد مختلفى در ميان مردم پيدا شد. دستهاى به خداوند و روز قيامت، ايمان داشتند و دستهاى منكر بودند.
شاه، از اين اختلاف، دلتنگ شده، به درگاه خداوند استغاثه كرد و گفت:
- خدايا اختلاف اين مردم را مىنگرى، براى آنها نشان و دليلى بفرست كه بدانند قيامت حق است و در آن شكى نيست.
خداوند بر قلب يكى از اهالى شهر الهام كرد كه ديوار غار را خراب كند و براى گوسفندانش آغلى بسازد. وى اين كار را كرد و همراه خراب شدن ديوار، خواب شدگان چند صد ساله، از خواب شيرين بيدار شدند و براى تهيه غذا يكى را به شهر فرستادند.
مردم از حال آنها مطلع شدند و شاه را از واقعه آگاه كردند، تا هر چه زودتر بغار برود و نمونهاى از دلايل روشن پروردگار را مشاهده كند. همين كه خبر به او رسيد، خدا را ستايش كرد و با مردم شهر بسوى غار رهسپار شد.
(لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها): نتيجه اين كار و اين آگاهى شاه و مردم، اين بود كه فهميدند وعده خدا در پيرامون زنده شدن مردگان و ثواب و عقاب حق است و قيامت، قطعى و مسلم است و در آن شكى نيست، زيرا كسى كه بتواند مدتى دراز، افرادى را بخواب كند، سپس آنها را بيدار سازد، قادر است كه مردم را بميراند، سپس زنده گرداند.
(إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ): اين برنامه آموزنده را هنگامى اجرا كرديم كه آنها در باره زنده شدن مردگان اختلاف داشتند. دستهاى بكلى منكر معاد بودند و دستهاى مىگفتند: تنها ارواح مردگان در روز قيامت محشور مىشوند. دستهاى هم معتقد بودند كه خداوند در روز قيامت جسم و روح را مبعوث مىكند.
عكرمه گويد: علت اضافه «امر» به ايشان اين است كه آنها در باره آن اختلاف داشتند.
ابن عباس گويد: مقصود اين است كه آنها اختلاف كردند كه آنها چقدر در غار خوابيدهاند و چند نفر هستند و بايد با آنها چه كرد، زيرا همين كه شاه و مردم وارد