ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٩ - مقصود
موسى گفت:
- اينها بدون كرايه، ما را سوار كردهاند. چرا كشتى آنها را سوراخ كردى؟
ممكن است همه آنها غرق شوند! راستى كه كار زشتى كردى! خضر گفت:
- مگر نه گفتم: ترا ياراى آن نيست كه با من باشى و صبر كنى! موسى گفت:
- مرا در مقابل فراموشكاريم مورد مؤاخذه قرار نده و بر من سخت مگير.
پيامبر خدا فرمود: موسى گفتار خضر را فراموش كرده بود. در اين وقت گنجشكى بر كنار كشتى نشست و منقار خود را در آب فرو برد و كمى آب برداشت. خضر به موسى گفت:
- علم من و تو در برابر علم خدا مثل قطره آبى است كه اين گنجشك برداشت، در برابر دريا.
سپس از كشتى پياده شدند و از كنار دريا براه افتادند. رسيدند به پسر بچهاى كه با بچهها مشغول بازى بود. خضر سر پسر بچه را از بدن جدا كرد و او را كشت.[١] موسى گفت:
- آيا خون بيگناهى را ريختى؟ چه كار ناپسندى انجام دادى؟
خضر گفت:
[١] كارى كه خضر كرد، بر حسب ظاهر، آدمكشى و ناروا بود، اما در واقع عين صواب بود.
مولوى در داستان شاه و كنيزك و كشته شدن مرد زرگر بدست حكيم، چنين گويد:
|
كشتن آن مرد بر دست حكيم |
نه پى اوميد بود و نه ز بيم |
|