ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٥١ - مقصود
را به زكريا بخشيديم و او را صاحب عقل و خرد كرديم و به او دستور داديم كه تورات را با نيرويى كه به او عطا كردهايم، برگيرد. برخى گفتهاند: يعنى تورات را با تصميم به اينكه بدستور آن عمل كنى، برگير.
(وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا): ابن عباس گويد: يحيى در سه سالگى به پيامبرى رسيد. عياشى از على بن ساباط روايت كرده است كه گفت: در راه مصر بمدينه رفتم و بر امام جواد داخل شدم. در اينوقت، او پنجساله بود. در بارهاش تأمل كردم كه در مصر اوصاف او را براى دوستانم شرح دهم. بمن نگاه كرد و فرمود: خداوند امامت را هم مثل نبوت قرار داده است. مىفرمايد: «همين كه يوسف به سن رشد رسيد و نيرو گرفت، به او حكمت و علم بخشيديم» (يوسف ٢٢) و مىفرمايد: «يحيى را در كودكى حكمت بخشيديم» پس جايز است كه حكمت را- كه همان نبوت و امامت است- به مرد چهل ساله ببخشد يا بكودك خردسال. مجاهد گويد: مقصود از حكم، قوه فهم كتاب است تا از آن فايده بزرگ برگيرد. معمر گويد: كودكان به يحيى گفتند: بيا بازى كنيم. گفت: ما براى بازى خلق نشدهايم. از اينرو خداوند در بارهاش نازل كرد:
(وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا) از امام هشتم نيز اين مطلب نقل شده است.
(وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا): ابن عباس و قتاده و حسن گويند: يعنى رحمت خويش را بر او نازل كرديم. جبائى گويد: يعنى قلب او را نسبت بمردم مهربان كرديم، تا آنها را به طاعت خدا دعوت كند. عكرمه گويد: يعنى محبت خود را به او داديم. اصل اين كلمه، بمعناى شفقت و رقت است. حنين ناقه، يعنى اشتياق شتر بفرزندش. از امام باقر (ع) روايت شده است كه: خداوند به او رحم كرد و هر گاه مىگفت: «يا رب»، جواب ميداد: لبيك!( وَ زَكاةً): قتاده و ضحاك و ابن جريح گويند: يعنى به او عمل صالح و پاك بخشيديم.
حسن گويد: يعنى هر كس دينش را قبول كرد، پاك گردانيديم. ابن عباس گويد:
منظور طاعت خدا و اخلاص است. كلبى گويد: يعنى خداوند او را بپدر و مادرش صدقه داد. جبائى گويد: يعنى بوسيله ستايش، پاكى و خوبى او را آشكار ساختيم.