ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٤ - مقصود
داشته باشد، زيرا از آيه استفاده مىشود كه اين كار، تدبيرى بود از جانب خداوند و خلاف آن جايز نبود. از سوى ديگر از اين آيات استنباط مىشود كه: هر گاه خداوند علم داشته باشد كه انسان در يك حالت، دچار فساد و گمراهى مىشود، از لحاظ حكمت، بر او واجب است كه آن حالت را تغيير دهد، تا او را از سقوط در فساد و گمراهى حفظ كند (بشرطى كه انسان اهل ايمان و از سقوط در فساد و گمراهى بيزار باشد.) پرسش ١:
اگر نظير علمى كه براى خضر پيدا شد، براى ما هم پيدا شود، آيا جايز است كه مرتكب قتل بشويم؟
پاسخ:
چنين علمى جز براى انبيا حاصل نمىشود و اگر- فرضاً- براى ما هم حاصل شود، قتل جايز است.
پرسش ٢:
خداوند قادر بود كه پسر بچه را- بدون اينكه خضر او را بكشد- بميراند و بحياتش خاتمه دهد. در اين صورت خضر هم مورد ملامت موسى واقع نمىشد. پس چرا خضر را بقتل او وادار كرد؟! پاسخ:
١- خداوند عالم بود كه بقاى پدر و مادر وى بر ايمان، تنها از راه كشتن اين طفل، امكان دارد، از اينرو فرمان داد كه خضر او را بكشد.
٢- هر گاه باقى ماندن پسر بچه، موجب فساد باشد، خداوند مخير است كه او را از راه مرگ يا از راه قتل از ميان بردارد. اگر چه قتل، با اينكه براى مقتول آزار است، پاداشهايى در بردارد كه آن آزار را جبران مىكند. بلكه چند برابر آزارى كه ديده، اجر مىبرد، بنا بر اين، كشته شدن بقدرى منافع بزرگ در بردارد كه گويا مقتول بخاطر تحمل آن آزارى نديده و درد و رنجى متحمل نشده است.