ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٣ - مقصود
بازگشت، كشتى را غصب مىكرد. اين مطلب را خضر مىدانست ولى صاحبان كشتى نمىدانستند.
(وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ): پسر بچهاى را كه بقتل رسانيدم، بعلت اين بود كه كافر بود و پدر و مادرش مؤمن بودند.
(فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً): دانستيم كه اگر باقى بماند، طغيان و كفر او پدر و مادر را هم گرفتار مىكند. اين جمله از كلام خداست، نه از كلام خضر.
ممكن است اين كلام از خود خضر باشد. يعنى: بيم داشتيم كه پدر و مادر خود را بطغيان و كفر وادارد، زيرا مرتكب كارهايى مىشد كه آنها را بدفاع و تعصب وادار مىكرد.
و بخاطر او دست بكارهايى مىزدند كه كفر و طغيان و تجاوز از حد شمرده مىشد. برخى گويند: يعنى دوست نداشتيم كه پسر از راه سركشى و كفر، پدر و مادر را به گناه و ستم وادار كند.
(فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً): خواستيم خداوند بجاى او فرزندى بايشان بدهد كه از حيث دين و پاكى و شايستگى، بهتر از او باشد و در باره آنها رحم و محبت بيشترى از خود نشان دهد، برخى گويند: براى اينكه مشمول مهربانى ايشان قرار بگيرد، شايستهتر باشد. مطرف گويد: بخدا سوگند، مىدانيم كه روز ولادت او پدر و مادر خوشحال و روز قتل او محزون شدند. اگر اين طفل باقى مىماند، موجب هلاك پدر و مادر مىشد، مرد مؤمن بايد به قسمت الهى راضى باشد، زيرا قضاى الهى براى مؤمن بهتر است از آنچه خودش بخواهد. انسان بايد بقضاى الهى راضى باشد و بداند كه آنچه را خدا خواسته و او نمىپسندد، بحالش بهتر و سودمندتر است. بايد از خداوند طلب نيكى كرد و به قضاى او راضى شد. در روايت است كه: خداوند در عوض بآنها دخترى داد كه از او هفتاد پيامبر بوجود آمد. برخى گفتهاند: آن دختر بهمسرى يكى از انبياء در آمد و از او پيامبرى بدنيا آمد كه بدست او امتى هدايت شد.
از قضيه كشتن اين پسر بچه برميآيد كه خداوند بايد به بندگان خود لطف