در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٩ - ذكر لفظى و ذكر قلبى
آورد. از اين رو بسيار بهجا است كه در طرح اين برنامه با شخصى آگاه و قابل اعتماد مشورت كنيم. البته از سوى ديگر نيز نبايد در اجراى برنامههاى حساب شده سستى روا داريم و براى ترك و انجام ندادن آنها بهانهجويى كنيم؛ چرا كه تأثير قابل توجه اين برنامهها در ادامه و استمرار آنها است.[١] در هر حال، فراموش نكنيم كه بايد اعتمادمان
[١] در اينجا مناسب است كلام را مزيّن كنيم به دستورالعملى از عارف كامل، حضرت آيتالله شيخ محمد بهارى همدانى. آن بزرگوار در يكى از نوشتههايش چنين نگاشته است:
آنچه به جناب آقا شيخ احمد لازم است، اين است كه تأمل درستى نمايد، ببيند بنده است يا آزاد. اگر ديد آزاد است، خودش مىداند كه هر كارى بخواهد بكند؛ و اگر دانست بنده است، مولا دارد، سر خود نيست، هر كارى بكند، ولو دستى حركت دهد از وى جهت آن سؤال خواهد شد، جواب درستى بايد بگويد. پس بنابراين بايد سعيش در تحصيل رضاى مولايش باشد، اگرچه ديگران راضى بر آن كار نباشند ابداً. و تحصيل رضاى مولاى حقيقى جلّ شأنهـ نيست مگر در تحصيل تقوا.
غرض اصلى از خلقت حاصل نخواهد شد به جز اينكه معرفت و محبت ميان عبد و مولا باشد، و تحصيل تقوا محتاج به چند چيز است كه چاره ندارد از آنها:
يكى پرهيز از معاصى است. بايد معاصى را تفصيلا ياد بگيرد. هر يك را در مقام خود ترك نمايد، كه از جمله معاصى است ترك واجبات. پس بايد واجبات خود را هم به مقدار وسع و ابتلا به آنها ياد گرفته، عمل نمايد. و اين واضح است كه معصيتكارى اسباب محبت و معرفت نخواهد شد، اگر اسباب عداوت نباشد.
اگر شيخ احمد بگويد: من نمىتوانم ترك معصيت بالمره بكنم، لابد واقع مىشوم، جواب اين است كه بعدالمعصيه مىتوانى كه توبه كنى، كسى كه توبه كرد از گناه مثل كسى است كه نكرده. پس مأيوس از اين در خانه نبايد شد، اگرچه هفتاد پيغمبر را سر بريده باشد باز توبهاش ممكن است قبول باشد. مولاى او قادر است خصماى او را راضى كند از معدن جودش ـ جلّت قدرته.
دويّم اينكه مهما امكن [= تا آنجا كه امكان دارد] پرهيز از مكروهات هم داشته باشد، به مستحبات بپردازد حتى المقدور. چيز مكروه به نظرش حقير نيايد و [بگويد كل مكروه جايز= انجام هر مكروهى روا است]. بسا مىشود يك ترك مكروهى پيش مولا از همه چيز مقرِّبتر واقع خواهد بود، يا اتيان مستحب كوچكى. و اين به تأمل در عرفيات ظاهر خواهد شد.
سيّم ترك مباحات است در غير مقدار لزوم و ضرورت. اگرچه شارع مقدس خيلى چيزها را مباح كرده براى اغنيا؛ ولى چون در باطن ميل ندارد بنده او مشغول به غير او باشد از امورات دنيويه، و لذا خوب است بنده هم نظراً به ميل مولا، اين مزخرفات را تماماً يا بعضها ترك نمايد، اگرچه حرام نباشد ارتكاب به آنها، اقتداءً بالنبيّين وتأسياً بالائمة الطاهرين.
چهارم، ترك كند ما سوى الله را كه در دل خود غير او را راه ندهد. چطور گفت (خواجه):
نيست در لوح دلم جز الف قامت يار *** چه كنم حرف دگر ياد ندادم استاد
اگر جناب شيخ احمد بگويد: با اين ابتلاى به معاش و زن و بچه و رفيق و دوست چطور مىشود آدم ترك ماسوى بكند، در قلبش غير ياد او چيزى نباشد؟ اين فرض به حسب متعارف بعيد است، شدنى نيست.
مىگوييم: آن مقدار كه تو بايد ترك كنى، آن هر كس است كه تو را از ياد او جلّ شأنهـ نگه دارد؛ به آن شخص بايد به مقدار واجب و ضرورت بيشتر محشور نباشى. و اما هر كس كه خدا را به ياد تو بيندازد، ترك مجالست او صحيح نيست. حضرت عيسى(عليه السلام) فرمودند: معاشرت كنيد با كسانى كه رؤيت آنها خدا را به ياد شما مىاندازد.
الحاصل، طالب خدا اگر صادق باشد، بايد انس خود را يواش يواش از همه چيز ببرّد و همواره در ياد او باشد. مگر اشخاصى را كه در اين جهتِ مطلوب به كارش بيايد، و آن هم به مقدار لازمه آن كار. پس با آنها بودن منافاتى با ياد خدا بودن ندارد و محبت اين اشخاص هم از فروغ محبت الهى است جلّ شأنهـ منافات با محبت الهى ندارد.
اگر شيخ بگويد: اينها حق است، و ليكن من با اين حال نمىتوانم بهجا بياورم، زيرا كه شياطين انس و جن به دور ما احاطه كرده، متصل وسوسه مىكنند، هميشه مانعند و ما هم كناره بالمرّه نمىتوانيم بكشيم. امر معاش اختلال پيدا مىكند، از عهده خودمان هم بر نمىآييم، تا كار به كار كسى نداشته مشغول خودمان باشيم. ما كجا اين حرفها كجا؟!
جواب مىگوييم: اگر امورات آنى باشد همينطور است كه مىگويى؛ از اين هم بزرگتر، مثل كوه بدواً به نظر آدم مىآيد، كوچك نيست، ليكن اشكال در اين است كه تكليف شاق نكردهاند، امورات تدريجى است. پس همينقدر كه تدريجى شد ديگر كار درست مىشود. مردم به تدريج باز و شاهين و ساير مرغهاى صيدى را رام كرده، به دست گرفتهاند.
پس ملخّص كلام اينكه در هر مرتبه كه هستى، آن نيم رمق كه دارى آن قدر را كه به سهولت مىتوانى به عمل آورى، اگر در آن مسامحه نكردى، آن را بهجا آوردى، يك چنين هم بر قوّت تو مىافزايد، بلكه زياده، زيرا كه فرمود: تو يك وجب بيا، من يك ذراع.
و اگر نه، مسامحه كردى، آن مقدار قوّتت هم در معرض زوال است. مثلا شب را تا صبح خوابيدى، بناى بيدارى داشتى، نشد، حالا كه اول صبح است تا ملتفت شدى پا شو، بين الطلوعين را بيدار بودن، اين خودش هم فيض علىحده و توفيقى است از جانب حضرت اله جلّ جلاله، اين را به مسامحه بر خودت تفويت مكن. به شيطان گوش مده كه مىگويد: «حالا وقت نماز صبح زياد است، قدرى بخواب». غرض او معلوم است. و همچنين در مجلسى نشستى، خيلى لغو و بيهوده گفتى، دلت سياه شد؛ ولى مىتوانى نيم ساعت زودتر پا شوى به تدبير و حِيَل. پس اين نيم ساعت را از دست مده، پاشو برو، و مگو چه فايده دارد، من از صبح به خرابى مشغولم. باز مىتوانى با اين جزئى خيلى كارها از پيش ببرى، انشاءالله تعالى.
پس بر شيخ احمد لازم آمد عمل كردن ]به[ اين ترتيب كه مىنويسم:
اولا هر كارى دارد، بايد اوقات خود را ضايع نكند، بعضى از وقت او مهمل در برود. بايد براى هر چيزى وقتى قرار دهد. اوقات او منقسم گردد. وقتى را بايد وقت عبادت قرار دهد، هيچ كارى در آن وقتِ غير از عبادت نكند. وقتى را وقت كسب و تحصيل معاش خود قرار دهد، و وقتى را ]به [رسيدگى به امور اهل و عيال خود، و وقتى را براى خور و خواب خود قرار دهد. ترتيب اينها را به هم نزند، تا همه اوقات او ضايع گردد.
مهما امكن ]= تا آنجا كه امكان دارد[ اول شب را وقت خواب قرار دهد. بىخود ننشيند آخر شب از او فوت شود و متذكراً او را خواب ببرد. با طهارت بخوابد. ادعيه مأثوره را بخواند. خصوص، تسبيح حضرت صديقه طاهره(عليها السلام) را. و در سيرىِ شكم هيچوقت خود را جنب نكند. و پيش از صبح بيدار شود؛ تا بيدار شد سجده شكر بهجا آورد. اگر خودش هم بيدار نمىشود اسباب بيدارى فراهم بياورد. بعد از بيدار شدن به اطراف آسمان نگاه كرده، به تأمل چند آيه مباركه را كه اول آنها «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ» است تا «إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» را بخواند. بعد تطهير كرده، وضو گرفته، مسواك نموده، عطرى استعمال كرده، سر سجاده خود بنشيند، دعاى «اِلهى غارَتْ نُجومُ سَمائِك» را بخواند. پس شروع به نماز شب نمايد به آن ترتيب كه فقها(رحمه الله) نوشتهاند، مثل شيخ بهاء(رحمه الله) در «مفتاح الفلاح» و ديگران در «مصابيح» و غيرها نوشتهاند؛ به مقدار وقتش ملاحظه عمل تفصيل و اختصار آن را بنمايد.
الحاصل، تا اول آفتاب را وقت عبادت قرار دهد، هيچ شغلى بهجا نياورد. غير از عبادت، كارهاى ديگر را به آن وقت نيندازد. همه را در اذكار و اوراد مشروعه مشغول باشد، اگر هنوز اهل فكر نشده باشد؛ و اما اگر مرورش به ساحت فكر افتاده، هر رشته فكرى كه در دست داشته در خلال اين اوقات عمل نمايد. اگر ديد به سهولتْ فكر جارى است، پى فكر برود عوض اوراد و تعقيبات، و اگر ديد فكر جامد است، آن را وِل كرده، پى ذكر برود و ملاحظه نمايد هر عملى را كه بيشتر در وى تأثير دارد آن را بر همه اوراد مقدّم دارد، چه قرائت قرآن، چه مناجات، چه دعا، چه ذكر، چه نماز، چه سجده.
بارى، بعد از آن، ترتيبات امور خانه را داده، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده، به بازار برود و هر كس را كه ديد غير از سلام چيزى نگويد؛ مشغول ذكر خودش باشد، تا وارد بازار شود. ذكر مخصوصى در ورود بازار وارد شده، آن را بخواند. بساط خود را پهن نمايد، متذكراً به كار خود مشغول باشد. ذكر كردن در بازار ثواب خيلى دارد. شخص ذاكر در بازار به منزله چراغى است در خانه ظلمانى. خود را بىخود در امور دنيويه مردم داخل نكند. مردم را دور خود جمع نكند، حتى موعظه هم نكند. بلى، اگر منكرى ديد از كسى، به طريق خودش، اگر بتواند، آن را رفع كند، و اما اگر ديد تأثير نخواهد كرد، يا ]اگر [گفتى بدتر مىكنند، نبايد دست بزند؛ كار نداشته باشد. و اوقات مخصوصه نمازها را مراعات نمايد، و مهما امكن ]= تا آنجا كه امكان دارد[ غالباً باطهارت باشد.
بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار، و صد مرتبه كلمه توحيد، و يازده مرتبه سوره توحيد، و صد مرتبه «اللهم صل على محمد و آل محمد و عجّل فرجهم» را ترك نكند، و استغفارات خاصه بعد از نماز عصر را بخواند، با ده مرتبه سوره قدر. و مهما امكن روزه را ترك نكند، خصوصْ سه روز از ماه را كه پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است، اگر مزاج او مساعد باشد، و الاّ مراعات مزاج اولى است زيرا كه بدن مركوب انسان است. اگر صدمه خورد از پا مىافتد، و لذا نبايد خيلى هم به هواى آن بچرخد تا اينكه ياغى شود كه ديگر او را اطاعت نكند. «خير الامور اوسطها» ]= بهترين كارها كارى است كه به اعتدال نزديكتر باشد،[ در همه چيز جارى است. افراط و تفريط، هيچ كدام صحيح نيست، در هيچ مرتبه. اين است كه فرمودهاند: «عَلَيْكم بِالحَسَنَةِ بَيْنَ السَّيِئَتَيْن» ]= بر شما باد به خوبى كه بين دو بدى قرار گرفته است[. و در هر وقت از شب كه بتواند خوب است كه يك سجده طولانى هم بهجا بياورد، به قدرى كه بدن خسته شود، و ذكر مبارك آن را هم «سبحان ربي الاعلى و بحمده» قرار دهد؛ و مهما امكن هرچه مىخواند، بايد با قلب حاضر باشد، جاى ديگر نباشد. و مداومت هم بكند عمل ملكه و عادت او شود تا اينكه ترك نگردد.
فعلا مطلب بيش از اين گنجايش ندارد. اين چند كلمه على سبيلالاختصار قلمى گرديد و اگر مطالبى ديگر هم لازم شد شايد بعداً نوشته شود. انشاءالله (تذكرة المتقين، ص ٨٧ ـ ٩٦).