در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٧ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
انسان دو جهت متضاد كه مسير آنها لزوماً مخالف يكديگر است و بايد از هم تفكيك شوند قايل نيست. اسلام معتقد نيست كه يا بايد زندگى مادى داشت و يا زندگى معنوى، و جمع بين اين دو غير ممكن است. اسلام به ما نمىآموزد كه شما يك بعد مادى داريد كه كاملا منفك از بعد معنوى است و از اين رو يا بايد به دنبال رشد جنبه مادى وجود خود باشيد و يا تعالى بُعد معنوى خود را جستجو كنيد. به عبارت ديگر، اسلام قايل نيست كه وجه مادى و وجه معنوى وجود انسان «مانعة الجمع» هستند و توجه به هر دوى آنها در كنار هم ناممكن است. هيچگاه از معارف اسلامى چنين نتيجهاى حاصل نمىشود كه قوانين و احكام جسم و روح كاملا از يكديگر جدا هستند و هيچ ارتباطى به يكديگر ندارند و انسان يا بايد منحصراً مجموعه قوانين و احكام و دستورالعملهايى را كه مربوط به امور مادى و دنيايى است دنبال كند و يا تنها به دستورات و احكامى كه مربوط به امور معنوى و آخرتى است توجه نمايد. همانگونه كه بيان كرديم، آنچه اسلام به ما مىآموزد اين است كه انسان داراى ابعاد گوناگونى است كه همه آنها با يكديگر مرتبطند و بينتأثير و تأثر وجود دارد و انسان آن گاه كامل مىشود و به هدفى كه از خلقت او منظور بوده است نايل مىگردد كه در همه اين ابعاد پيشرفت كند و متكامل شود. اين آموزه يكى از تفاوتهاى اساسى و بسيار مهم روش سير و سلوك و عرفان اسلامى با عرفانها و روشهاى سير و سلوك ديگر است.
به عبارت ديگر، اسلام مىپذيرد كه انسان داراى دو بعد كلى مادى و معنوى، ناسوتى و ملكوتى، و دو سنخ تمايلات حيوانى و انسانى است؛ ولى نمىپذيرد كه اين دو لزوماً با يكديگر در تعارضند و لازمه توجه و پرداختن به هر يك، نفى ديگرى و دور شدن از تكامل آن است. براى مثال، اينگونه نيست كه اگر انسان غذا بخورد اين امر باعث شود كه از معنويات عقب بماند؛ يا اگر با جنس مخالف معاشرت داشته باشد و به ارضاى غريزه جنسى بپردازد، اين مسأله لزوماً به دورى از معنويات و كمالات روحى منجر شود. به عكس، اسلام اين دو بعد را همآغوش و مكمّل يكديگر معرفى مىكند و انسان