در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٦ - ردّ پاى استعمار در عرفان سازى و ترويج صوفى گرى
خواهد ساخت. متأسفانه ورود تفصيلى به اين مسأله ما را از بحث اصلى اين نوشتار دور خواهد كرد؛ ولى اگر مجالى مىبود، شرح و بسط اين ماجرا حقيقتاً بسيار عبرتآموز و روشنگر است. اين مطالعه نشان خواهد داد كه اگر نگوييم همه، تقريباً اكثر قريب به اتفاق اين فرقههاى جديدالتأسيس از آبشخور يك «عرفان دروغين» تغذيه شده و سوءاستفاده كردهاند.
به عنوان نمونهاى از اين شواهد تاريخى، مىتوانيم به چهرهاى به نام «كينياز دالگوركى» اشاره كنيم. اين شاهزاده روسى كه در زمان قاجاريه در ايران زندگى مىكرد از طرف دولت پادشاهى تزارى مأموريت داشت تا دست به ساختن فرقههاى مذهبى بزند و از اين طريق بين مردم اختلاف بيفكند و از قدرت و صولت اسلام و روحانيت در ميان مردم بكاهد. او پس از ورود به ايران به ظاهر مسلمان شد و در سلك طلبگى در آمد و به تحصيل علوم دينى پرداخت. وى سالها در حوزههاى علميه ايران و پس از آن در عراق، در درسهاى بزرگان و علماى متعددى شركت كرد و در علوم دينى به مراتب و درجات بالايى دست يافت. از جمله اساتيدى كه دالگوركى در درس وى شركت مىكرد سيد كاظم رشتى بود. در همين درس بود كه او مهره مناسبى را براى اهداف خويش پيدا كرد و با او طرح دوستى ريخت و بسيار گرم گرفت و روابط بسيار نزديكى برقرار كرد. اين فرد يكى از شاگردان سيد كاظم رشتى به نام «سيد علىمحمد شيرازى» بود كه بعدها به «سيد علىمحمد باب»[١] شهرت يافت. دالگوركى او را مهره بسيار مناسبى براى مقاصد
[١] وى متولد اول محرم سال ١٢٣٥ ق است. سيد علىمحمد شيرازى تحصيلات مقدماتى خود را در مكتبخانه و نزد استادى به نام شيخ عابد گذراند و چون در همان ابتداى كودكى پدرش را از دست داده بود به همراه دايى خود به بوشهر رفت و در آنجا مدتى به كار تجارت مشغول بود. وى در كنار تجارت به تحصيل علوم عربى پرداخت، ولى اعتناى زيادى به علوم متداول آن زمان نداشت و بيشتر به خواندن دعا و اذكار و رياضتهاى صوفيانه اهتمام داشت. او در هواى گرم تابستان بوشهر ساعتها بالاى پشتبام زير آفتاب مىايستاد و به خواندن برخى دعاها و اوراد مشغول مىشد. طبق نظر برخى نويسندگان، همين كار او موجب برخى اختلالات فكرى در وى شده بود. وى بعداً به كربلا رفت و حدود دو سال در درس سيد كاظم رشتى كه در آن زمان رئيس طايفه شيخيه بود شركت كرد. آشنايى او با كينياز دالگوركى مربوط به همين زمان است. سيد علىمحمد شيرازى پس از اين دو سال و تحت تأثير القائات كينياز دالگوركى ادعاهايى را مطرح ساخت. به علت اختلافاتى كه در سخنان و تعبيرهاى او وجود دارد ادعاهايش تا حدودى در پرده ابهام باقى مانده، ولى با ملاحظه كتابها و نوشتههايش مىتوان فهميد كه او حداقل پنج بار ادعاى خود را تغيير داده است. ابتدا ادعاى «ذِكريّت» مىكرد، كه به سيد ذكر مشهور شد. بعد ادعاى «بابيت» داشت و ادعا مىكرد كه با امام زمان(عليه السلام) رابطه دارد و باب آن حضرت است و مردم مىتوانند از طريق او با امامزمان(عليه السلام) كه در پس پرده غيبت است ارتباط برقرار كنند. سپس پا را فراتر گذاشت و ادعاى «مهدويت» كرد و گفت اصلا من خود امام زمان هستم. اما ادعاهاى او در اين حد نماند و پس از ادعاى مهدويت، مدعى «پيامبرى» و آوردن شريعت و كتاب آسمانى جديد شد. ادعاى پنجم او نيز چنان كه از برخى كلمات وى استفاده مىشود، «الوهيت» و «خدايى» بوده است!
شروع ادعاهاى او از سال ١٢٦٠ق (١٨٤٤م) بود و شش سال بعد و پس از فراز و نشيبها و آشوبها و غائلههايى كه اين ادعاها به همراه داشت، سيد علىمحمد شيرازى در شعبان ١٢٦٦ق به دستور اميركبير، وزير ناصرالدين شاه قاجار (كه در آن موقع حاكم تبريز بود) در تبريز تيرباران شد.