در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - ثروت و قدرت، طعمه شيّادان و مدعيان عرفان
ثروتها و دارايىهاى كلانى را با چپاول و ظلم و غصب حقوق ديگران به چنگ آوردهاند و براى كاهش تنشهاى روحى و خلاصى از عذاب وجدان، دلشان مىخواهد ثروتشان بر سر جاى خود محفوظ باشد و تنها با پيشكش كردن اندكى از آن به پيشگاه قطب، جبران مافات نموده، عارف و واصل به حق گرديده و يك شبه تمام عوالم و مقامات عرفانى را درنورديده و به مقام «فِي مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِيك مُقْتَدِر»[١] نايل گردند!
اگر به راستى چنين باشد آنان نهتنها از اين ناحيه ضررى نكردهاند، بلكه با بيعت با قطب و تقديم و پيشكش برخى هدايا، به عالىترين مقامات انسانى هم رسيدهاند و در عالم آخرت نيز همنشين انبيا و اوليا خواهند بود! اينان چون دستشان به دست قطب زمان رسيده است ديگر مشكلى نخواهند داشت!
متأسفانه اين شيوه بسيار كارگر بوده و به خصوص در مورد دو طايفه بسيار مؤثر واقع شده است: يكى همين ثروتمندانى كه وصفشان رفت، و دوم، صاحب منصبانى كه عمرى بر مردم ستم روا داشتهاند و به دنبال مستمسكى براى آرامش روح خود مىگردند. اين مسأله به ويژه در زمانهاى سابق بسيار ديده مىشد كه خوانين و رؤسايى كه با حمايت يا حكم دولتها و حكومتها بر مردم مسلط مىشدند، ممكن بود در اعماق دلشان سوسويى از يك حس دينى وجود داشته باشد و به كلى منكر خدا و قبر و قيامت نشده باشند. اينان مىخواستند هم خان بودن و رياستشان محفوظ باشد و هم از عذاب الهى و آتش جهنم نجات يابند، و اگر بشود همنشين اولياى خدا نيز باشند، ديگر «نور على نور» خواهد بود!
مخترعان مذاهب و فرقهسازان هميشه سعى كردهاند طعمههاى چرب و نرمى را از اين طايفه دوم به دام بيندازند. روش اين شيادان براى اين كار نيز اين است كه با تبليغات و تلقينهاى مكرر، خيال اين خوانين و رؤسا را از بابت ظلمها و جنايتهايى كه كردهاند آسوده سازند و آنها را متقاعد كنند كه اگر با قطب دست بيعت بدهند و به جناب او
[١] قمر (٥٤)، ٥٥.