در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٨ - پاسخى به يك پرسش
اما در اين ميان دسته سومى وجود دارند كه قطع داريم انگيزه آنها الهى بوده و حقيقتاً تنها در پى جلب رضايت خداوند و انجام وظيفه الهى خود بودهاند و از سوى ديگر نيز ظاهراً امكان جمع بين پرداختن به مسايل فردى و قيام به وظايف اجتماعى و سياسى براى آنها وجود داشته است. سؤال مذكور در واقع در مورد اين دسته است كه چرا سيره و طريقه عرفانى آنان بر پرداختن به جنبههاى فردى و عبادى و بىاعتنايى به مسايل سياسى و اجتماعى استوار بوده است؟
در پاسخ اين پرسش ابتدا بايد توجه داشته باشيم كه بحث و قضاوت درباره خصوص افراد و درك شرايط و موقعيتى كه هر فرد در آن قرار داشته كارى بسيار مشكل است. معمولا در زندگى هر فرد عوامل و شرايط متعددى وجود دارد كه درك و تصوير همه آنها معمولا و عادتاً ممكن نيست. ما حتى در مورد كسانى كه معاصر خود ما هستند و فاصله زمانى چندانى بين ما و آنها وجود ندارد، دقيقاً نمىتوانيم شرايط خاص حاكم بر زندگى و موقعيت آنها را درك كنيم، چه رسد به كسانى كه گاهى صدها سال با ما فاصله دارند و جز اندكى از تاريخ و زواياى زندگى و شخصيت آنها براى ما معلوم نيست. از اين رو به نظر مىرسد پيش كشيدن نام اشخاص و بحث و قضاوت در مورد آنها كار چندان صوابى نباشد و در پاسخ به پرسش مذكور بايد به بحث كلى و بيان ضابطه بپردازيم.
از نظر كلى مىتوان دو ضابطه را براى عدم ورود برخى شخصيتهاى مقبول عرفان و سير و سلوك به مسايل اجتماعى و سياسى ذكر كرد:
يكى اينكه بگوييم آنان در شرايطى بودهاند كه امكان چنين فعاليتهايى برايشان فراهم نبوده است؛ دومين احتمال اين است كه تشخيص، و به اصطلاح، رأى و فتواى آنها اينگونه بوده و با تشخيص و نظر ديگران تفاوت داشته است. البته اختلاف در تشخيص گاهى به حكم كلى بازمىگردد و گاهى به مصداق و مورد مربوط مىشود. توضيح اينكه: