دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧

آتاتورک
جلد: ١
     
شماره مقاله:٤٧



آتاتورك ، مصطفي كمال پاشا (١٢٩٨ـ١٣٥٧ق/١٨٨١ـ١٩٣٨م)، افسر و سياستمدار ترك، پايه‌گذار جمهوري تركيه و نخستين رئيس ان (١٣٤٢ـ١٣٥٧ق/١٩٢٣ـ ١٩٣٨م). وي در سالونيك زاده شد. اين هر در گذشته تابع امپراتوري عثماني بود و اكنون جزء يونان است و تسالونيكي ناميده مي‌شود. پدرش عليرضا، كارمند گمرك سالونيك، در كودكيِ پسر درگذشت و مادرش زبيده، او را به روستاي زادگاهش نزد برادر خويش برد، اما مصطفي به سالونيك بازگشت و مدرسة ابتدايي را به پايان برد و در همانجا وارد دبيرستان نظام شد (١٣١١ق/١٨٩٣م). هوش و ادراكش خوب و حافظه‌اش نيرومند بود و در رياضيات استعداد ويژه‌اي از خويش نشان داد و به همين جهت معلم رياضيات آن دبيرستان كه خود نيز مصطفي نام داشت، لقب كمال را به نام وي افزود. در ١٣١٣ق/١٨٩٥م دبيرستان نظام را به پايان برد و وارد مدرسة نظامي موناستر (اكنون بيتولا ، جزء يوگسلاوي) شد و آن را نيز به پايان آورد. در ١٣١٧ق/١٨٩٩م به آموزشگاه نظامي استانبول رفت و در ١٣٢٠ق/١٩٠٢م با درجة ستوان يكمي از آن بيرون آمد. سپس در دانشگاه جنگ در رستة پياده به آموزش ادامه داد. در ١٣٢٣ق/١٩٠٥م اين دوره را نيز با موفقيت به پايان رساند و با درجة سرواني، مأمور خدمت در هنگ مستقر در دمشق گرديد. در آنجا به همراهي تني چند از دوستانش، جمعيت سرّي «وطن و حرّيّت» را بنياد نهاد. فعاليت اين جمعيت گسترش نيافت و چون مصطفي در شعبان ١٣٢٥ق/ سپتامبر ١٩٠٧م به سالونيك بازگشت، مانند بسياري از دوستان خويش به جمعيت «اتحاد و ترقي» (ه‌ م) پيوست. اين جمعيت در سراپاي نيروهاي مسلح عثماني شاخه دوانده بود، اما مصطفي طي اين سالها در اين سازمان فعاليت چنداني نداشت.
در ١٣٣٠ق/١٩١١م نيروهاي ايتاليايي به طرابلس ليبي كه در آن زمان تابع عثماني بود حمله بردند و مصطفي به كمك گروههايي از مردم بومي، حملات پارتيزاني موفقيت‌آميزي را برضد آن نيروها سازمان داد. او در همين سال به درجة سرگردي رسيد. در ١٣٣١ق/١٩١٢م كار دفاع از شبه جزيرة گليبولو (گاليپولي) كه به لحاظ استراتژيك يك منطقة مهم به شمار مي‌رفت، برعهدة وي قرار گرفت. در ١٣٣٢ق/١٩١٣م به عنوان وابستة نظامي به صوفيه فرستاده شد و در اينجا بود كه او با مظاهر تمدن اروپايي آشنا گشت و شيفتة آن شد. در همين سال به درجة سرهنگي ارتقا يافت.
در آغاز جنگ جهانيِ اول، مصطفي كمال به فرماندهي لشكر نوزدهم در چَناق قلعه (استاني در شمال غربي تركيه) منصوب شد. او دوبار در گليبولو مانع پيشرفت نيروهاي انگليسي شد و به همين مناسبت در جرايد عثماني به «منجي استانبول» شهرت يافت. در ١٣٣٥ق/١٩١٦م به هنگام خدمت در جبهة خاوري مانع پيشرفت نيروهاي روسيه به سوي جنوب گشت و به درجة سرتيپي ترفيع يافت. در ١٣٣٦ق/١٩١٧م وحيدالدين وليعهد عثماني را طيّ يك سفر رسمي به آلمان همراهي كرد. در بازگشت به استانبول بيمار شد و براي درمان و استراحت به وين و كارلزباد (كارلووي وريِ كنوني جزو چكسلواكي) رفت. در اينجا او بيش از گذشته با تمدن اروپايي آشنا و بدان دلباخته شد.
در ذيقعدة ١٣٣٦ق/اوت ١٩١٨م به فرماندهي ارتش هفتم عثماني كه در فلسطين مستقر بود، منصوب شد؛ اما وقتي پست فرماندهي را تحويل گرفت، جنگ با نيروهاي انگليسي تقريباً پايان يافته بود و اين نيروها بي‌آنكه با پايداريِ چنداني برخورد كنند، به سوي شمال پيش مي‌رفتند. مصطفي كمال با نيروهاي خويش به سوي حلب واپس نشست. و در غرب اين شهر توانست مانع پيشروي انگليسيها شود. پس از عقد پيمان مندرس (ه‌ م) در ٢٤ محرم ١٣٣٧ق/٣٠ اكتبر ١٩١٨م، افسران و فرماندهان آلماني كه در ارتش عثماني خدمت مي‌كردند، به كشور خويش بازگشتند و فرماندهي كلية نيروهاي جبهة جوب خاوري به عهدة مصطفي كمال واگذار شد. در صفر ١٣٣٨ق/نوامبر ١٩١٩م از اين مقام بر كنار گشت و به استانبول فرستاده شد.
طبق پيمان مُندرُس، حاكميت بر بخش وسيعي از سرزمينهاي زير تسلط دولت عثماني به دولتهاي متفق سپرده شده و افزون بر آن، دولت عثماني از حق داشتن ارتش محروم گشته بود؛ اما پس از آن، شايعاتي حاكي از توافق محرمانة دولتهاي متفق بر سر تقسيم متصرفات عثماني پراكنده شد. در چنين احوالي جمعيتهاي بسياري با هدفهاي گوناگون تشكيل يافتند. اقليتهاي ملي با استفاده از ضعف حكومت مركزي، به عزم كسب استقلال، سازمانهايي پديد آوردند. جمعيتهاي ديگر برپاية انديشة نژادگرايي ترك و زير عنوان دفاع از حقوق، به نامهاي «جمعيت دفاع از حقوق در شرق آناتولي»، «تشكيلات جنبش ملّي ردّ الحاق» و «جمعيت حمايت از حقوق در طَرابوزان» تشكيل يافتند و به مخالفت با دولت متزلزلِ عثماني برخاستند. كار اين جمعيتها، مبارزه با استقلال‌طلبي اقليتهاي قومي و ايستادگي در برابر جريان تجزية كشور بود. در برابر تشكيلات اقليتهاي قومي و جمعيتهاي نژادگرا، احزابي نيز با هدف حمايت از حكومت عثماني، به نامهاي «حزب صلح و رستگاري عثماني»، «جمعيت تعالي اسلام» و «حزب آزادي و ائتلاف» سازمان يافتند.
مجموعة اين احوال دولت تركيه را در موقعيت نامناسبي قرار داده بود. محافل حاكمة‌ عثماني چارة كار را در آن مي‌يافتند كه براي ادامة تسلط خويش بر مردم، كشور را تحت‌الحماية انگلستان سازند؛ اما گروهي از معروف‌ترين روشنفكران ترك، و از آن ميان جمعي از روزنامه‌نگاران، در جهت نزديكي به ايالات متحده و پذيرش قيمومت آن بر دولت عثماني به تبليغ پرداختند. هدف هر دو گروه اين بود كه با جلب نظر و تأمين منافع يك قدرت بزرگ خارجي، كشور را در وضع جغرافيايي گذشتة آن نگه دارند. در برابر اين دو گروه، كسان ديگري كه مصطفي كمال سخنگوي آنان شده بود، بر آن بودند كه حفظ سرزمينهاي امپراتوري عثماني ممكن نيست و بايد دولت تازه‌آي بر پاية پيوندهاي ملي تشكيل شود. وي در همين زمينه با برخي افراد عالي‌رتبه و از جمله سلطان و وزيرانش گفت‌وگو كرد، اما آنان ديدگاههايش را نپذيرفتند. آنگاه مصطفي با جمعي از ياران خويش، يعني فرماندهاني كه از پيمان آتش بسِ مندرس و به ويژه مواد مربوط به انحلال ارتش خشمگين بودند، به گفت‌وگو پرداخت و موافقت ايشان را با ديدگاههاي خود جلب كرد.
در ١٤ شعبان ١٣٣٧ق/١٥ مة ١٩١٩م نيروهاي يوناني اِزمير را اشغال كردند. در اين هنگام مصطفي كمال به سمت بازرس ارتش سوم در اَرزْروم منصوب گشت و از سوي سلطان قدرتي بالاتر از قدرت همة مقامات كشوري و لشكري به وي واگذار شد. مصطفي به كار پرداخت. در آماسيه با توافق فرماندهان نظامي محل، طيّ بخشنامه‌اي به تاريخ ٢٣ رمضان/٢٢ ژوئن از نيروهاي ارتش خواست كه به تقويت خود پردازند و به موادّ پيمان آتش‌بس داير بر انحلال ارتش اعتنا نكنند. وي همچنين اعلام كرد كه به منظور اتخاذ يك تصميم ملي، كنگره‌اي در سيواس با شركت ٣ نفر از هر استان تشكيل خواهد شد. همچنين به كلية مقامات لشكري و كشوري اخطار كرد كه بايد تنها از خود وي دستور بگيرند. فرماندهان ارتش از فرمانهاي وي با خشنودي استقبال كردند، زيرا نجات ارتش از انحلال، در گرو اطاعت از همين فرمانها بود، اما گروهي از كارمندان غيرنظامي كوشيدند در برابر نقشه‌هاي مصطفي كمال ايستادگي كنند. از اين رو، ارتش دواير پست و تلگراف را در آسياي صغير زير كنترل گرفت و همه را به فرمانبري مجبور ساخت.
مصطفي كمال طيّ سفر به سوي سيواس، با گروهي از شخصيتهاي برجستة شهرها و قصبات ميان راه گفت‌وگو كرد و ديدگاههاي خود را براي آنان شرح داد. در سيواس نيز با گروهي از رجال متفّذ شهر به گفت‌وگو پرداخت. حكومت عثماني كه از اقدامات مصطفي كمال ناخشنود بود، به وي دستور داد به استانبول بازگردد. مصطفي به اين دستور اعتنايي نكرد و روانة ارزروم شد، و گرچه مقامات كشوري و لشكري ارزروم فرمان بازداشت او را داشتند، آزادانه وارد شهر شد. در ٩ شوال / ٨ ژوئيه او كناره‌گيري خود را از ارتش اعلام كرد و در ٢٤ شوال / ٢٣ ژوئيه به عنوان يك نمايندة ساده وارد كنگرة ارزروم گرديد كه به دعوت جمعيت «دفاع از حقوق در شرق آناتولي» تشكيل شده بود. وي به رياست آن برگزيده شد. به پيشنهاد مصطفي كمال، كنگره متن منشور ملي را كه طي آن تماميت ارضي كشور و ضرورت ادامة جنبش ملي تأييد مي‌شد، تصويب كرد. در اين كنگره كه جلسات آن ١٤ روز به درازا كشيد، همچنين يك كميتة ٩ نفري برگزيده شد كه مصطفي كمال در رأس آن نيز قرار داشت. وي از آنجا به سيواس رفت و در ١٢ ذيحجه / ٤ سپتامبر كنگرة ملي سيواس را گشود و در آنجا به عنوان رئيس كنگره برگزيده شد. كنگرة سيواس كلية مصوبات نگرة ارزروم را تأييد كرد و طرح قيمومت ايالات متحده بر عثماني را رد كرد. مصطفي كمال همچنين در برابر گروهي كه استقرار يك دولت جداگانه در آناتولي را هدف خود ساخته بودند، ايستادگي ورزيد و پيشنهاد كرد كلية جمعيتهاي محليِ «دفاع از حقوق»، زير نام «جمعيت دفاع از حقوق در آناتولي و روم ايلي» متحد شوند. كنگره پيشنهاد وي را پذيرفت. مقامات حكومت عثماني همچنان فعاليتهاي مصطفي كمال و ياران او را، به عنوان اقدامات آشوبگرانه، مخالف قانون مي‌شمردند.
در ٤ ربيع‌الثاني / ٢٧ دسامبر، مصطفي كمال مركز مبارزه را به آنكارا منتقل ساخت. در اين فاصله، طيّ انتخابات عمومي اعضاي مجلس نمايندگان، طرفداران مصطفي اكثريت قاطعي به دست آوردند و اصول منشور ملي را به تصويب مجلس رساندند. در ٢٤ جمادي‌الثاني ١٣٣٨ق/١٦ مارس ١٩٢٠م نيروهاي انگليس استانبول را اشغال كردند و مجلس نمايندگان را منحل ساختند. مصطفي از اشغال پايتخت عثماني و به ويژه منحل ساختن مجلس، در جهت وصول به اهداف خويش استفاده كرد. وجود پايتخت و مجلس ملي رسماً مستقل، مانع از آن بود كه وي بتواند با تشكيل دولت در نقطه‌آي ديگر، به موفقيت نزديك شود. بدين‌ترتيب، پس از انجام يك انتخابات ديگر، وي در ٤ شعبان / ٢٣ آوريل نخستين مجلس بزرگ تركيه را در آنكارا گشود و خود به رياست آن برگزيده شد. به پيشنهاد مصطفي كمال قانوني به تصويب رسيد كه مطابق آن، نام كشور به تركيه تغيير يافت و تصريح گرديد كه حق حاكميت و نيروي اجرايي، توسط مجلس بزرگ ملي و از جانب ملت اعمال خواهد شد. مطابق همان قانون، مصطفي كمال علاوه بر رياست مجلس، مقام نخست‌وزيري و رياست كشور را نيز به دست آورد. در ٢٢ شعبان ١٣٣٨ق/١١ مة ١٩٢٠م دولت استانبول، مصطفي كمال را به مرگ محكوم كرد، اما وي عملاً بر قسمتهاي بزرگي از كشور حاكم گشته بود و مقاومتهايي نيز كه در برابر حاكميت او در گوشه و كنار كشور صورت مي‌گرفت، به زودي توسط نظاميان سركوب گرديد. در شرق، ارمنيها و گرجيها كه پرچم استقلال برافراشته بودند، به سختي سركوب شدند و در نتيجة ميانجيگري روسية شوروي، پيماني با نمايندگان آن ٢ اقليت به امضا رسيد كه ايشان را به اطاعت از دولت آنكارا مجبور مي‌ساخت. از سوي ديگر پس از كشمكشهاي بسيار، نيروهاي فرانسوي در جنوب، سرزمينهاي تركيه را تخليه كردند و به سوريه واپس نشستند و حكومت آنكارا را به رسميت شناختند. در ٢٥ ذيقعدة ١٣٣٨ق/١٠ اوت ١٩٢٠م انگليسيها دولت عثماني را به امضاي پيمان سور وادار ساختند. به موجب اين پيمان به ارتش يونان اجازه داده مي‌شد كه منطقة اشغالي خود را گسترش دهد. دولت آنكارا اعلام كرد كه اين قرارداد را به رسميت نمي‌شناسد. در ٣٠ ذيقعدة ١٣٣٩ق/٥ اوت ١٩٢١م مجلس ملي مصطفي كمال را به فرماندي كل قوا برگزيد. در ٢١ ذيحجة ١٣٣٩/٢٦ اوت ١٩٢٢م پس از يك حملة همه جانبه كه طرح و اجراي آن زيرنظر مستقيم مصطفي كمال صورت گرفت،‌ارتش يونان شكست خورد و مجبور گشت طيّ مدت ٢ هفته، كاملاً از آناتولي واپس نشيند. پس از اين پيروزي قطعي و با ميانجيگري دولتهاي متفق، قراردادِ ترك مخاصمه ميان تركيه و يونان به امضا رسيد كه بر مبناي آن، يونانيها همة سرزمينهاي تركيه را تخليه كردند. انگليسيها نيز چناق قلعه و استانبول را، كه در اشغال خود داشتند، به دولت مصطفي كمال سپردند. در ١١ ربيع‌الاول ١٣٤١ق/اول نوامبر ١٩٢٢م مجلس بزرگ ملي به پيشنهاد مصطفي كمال، سلطنت را از خلافت جدا اعلام كرد و به انقراض سلطنت راي داد. در نتيجه وحيدالدين آخرين سلطان عثماني كشور را ترك كرد و پسر عمومي او عبدالمجيد دوم (د ١٣٦٤ق/١٩٤٤م) به عنوان اولين و آخرين خليفه‌اي كه از امتيازات سلطنت برخوردار نبود، منصوب گرديد. كنفرانس لوزان نيز در ١٠ ذيحجة ١٣٤١ق/٢٤ ژوئية ١٩٢٣م تماميت ارضي تركيه و استقلال كامل آن را اعلام داشت.
مصطفي كمال پس از قرار يافتن بر مسند حكومت، به جاي «جمعيت دفاع از حقوق در آناتولي و روم ايلي» حزب جمهوريخواه خلق را تأسيس كرد و خود به رهبري آن برگزيده شد. در نتيجة انتخابات عمومي كه پس از امضاي قرارداد لوزان انجام شد، اين حزب به عنوان يگانه حزب سياسي تركيه، كنترل كامل حكومت را به دست گرفت. در ١٨ ربيع‌الاول ١٣٤٢ق/٢٩ اكتبر ١٩٢٣م، مصطفي كمال به عنوان نخستين رئيس‌جمهوري تركيه انتخاب گرديد و در ٢٤ رجب ١٣٤٢ق/ اول مارس ١٩٢٤م طي نطقي در مجلس بزرگ ملي خواستار الغاي خلافت شد. مجلس ملي در ٢٦ رجب ١٣٤٢ق/٣ مارس ١٩٢٤م به الغاي خلافت رأي داد و بدين‌سان حكومت ديني و دنيوي ٦٠٠ سالة آل عثمان برافتاد و همة اعضاي خاندان عثماني از تركيه اخراج گشتند. پس از آن مصطفي كمال كوشيد دگرگونيهاي گسترده‌اي در سراپاي نظام فرهنگي و حقوقي كشور نيز پديد آورد.كلية مراكز دراويش را برانداخت. تعطيل همة مكتب‌خانه‌ها و مدارس كشور را كه عمدتاً زيرنظر روحانيون يا توسط آنها اداره مي‌شد، اعلام داشت و مدارس غيرمذهبي تأسيس كرد. به جاي قوانين فقه اسلامي، قوانين مدني و جزايي تازه‌اي بر پاية نظامات حقوقي اروپايي وضع كرد و پوشيدن لباسهاي شرقي را ممنوع ساخت و نمونه‌هاي لباس اروپايي را جانشين آن گردانيد. رقص و تفريحات اروپايي نظير آن را تشويق كرد و در هيچ‌يك از اين موارد از توسل به خشونتِ سختگيرانه خودداري نورزيد.
گروهي از دوستان مصطفي كمال كه با روشهاي خشن او در امر دگرگون‌سازي اجتماعي كشور موافق نبودند، «حزب جمهوريخواه مترقي» را بنياد نهادند. در برخي نقاط نيز مقاومتهايي در برابر نقشه‌هاي مصطفي كمال صورت گرفت. در اواخر رجب ١٣٤٣ق/ نيمه‌هاي فورية ١٩٢٥م، يكي از رهبران مذهبي شرق تركيه به نام شيخ سعيد، جنبشي برضد دگرگون‌سازي برپا ساخت. در ازمير، گزارشهايي دربارة كشف توطئه‌اي به منظور ترور مصطفي كمال پراكنده شد و اخباري نيز در مورد يك سلسله تلاشهاي محلي به قصد شورش برضدّ تبديل كلاه منتشر شد. مصطفي كمال رهبران همة اين جنبشها را به سختي كيفر داد، حزب جمهوريخواه مترقي را منحل ساخت و همچنان با توسل به خشونت، برنامة دگرگون‌سازي خود را دنبال كرد. وي تساوي كامل زن و مرد و از جمله برابري آنان را در حقّ انتخاب كردن و انتخاب شدن اعلام داشت. در ٢١ صفر ١٣٤٧ق/٩ اوت ١٩٢٨م حروف لاتين را به جاي حروف عربي كه قرنهاي دراز مورد استفادة جامعة ترك بود، متداول ساخت. همچنين كوشيد موسيقي كلاسيك غربي و نيز فنّ تئاتر را در تركيه رواج دهد. در ١٣٤٩ق/١٩٣٠م با اعطاي اجازة تأسيس حزب جمهوريخواه آزاد، بار ديگر تلاش كرد نظام چند حزبي را در كشور معمول سازد، اما اينت حزب به زودي مركز فعاليت مخالفان وي گرديد و به همين علت به سرنوشت حزب جمهوريخواه مترقي دچار شد. مصطفي كمال همچنين برنامة گسترده‌اي به منظور پژوهش در باب زبان و تاريخ كهن تركيه آغاز كرد و كوشيد پيوندهاي ملي را در جامعة ترك، جانشين پيوندهاي ديني سازد. در ١٣٥٢ق/١٩٣٣م قانوني از مجلس گذراند كه مطابق آن، كاربرد نام خانوادگي اجباري گشت. مجلس بزرگ ملي به خود مصطفي كمال، نام «آتاتورك» (پدر تركها» داد و اين نام به زودي آن قدر شهرت يافت كه جانشين نام پيشين او گرديد. در عرصة اقتصادي مصطفي كمال نخست كوشيد با تكيه بر سرمايه‌هاي داخلي، كشور را صنعتي كند، اما توفيقي نيافت. سپس برنامة استقرار نوعي سوسياليسم دولتي را در پيش گرفت و باز هم با ناكامي روبه‌رو گشت. كوششهاي مصطفي كمال در جهت نشر فرهنگ اروپايي، تنها از جانب جمعي از كارمندان دولت و اقليتي از مردمان مرفه شهرها با استقبال روبه‌رو شد.
مصطفي كمال سالهاي پايان عمر خود را در نوميدي گذراند. در محرم ١٣٥٧ق/١٩٣٨م به سختي بيمار شد و در ١٦ رمضان / ١٠ نوامبر همان سال درگذشت.

مآخذ: آمريكانا؛ اسلام آنسيكلوپديسي؛ ايگدمير، اولوغ و ديگران، آتاتورك، ترجمة حميد لطفي، تهران، مؤسسة عمران منطقه‌اي، ١٣٤٨ش؛ اينترنشنال؛ بريتانيكا؛ رابينسون، ريچارد، جمهوري اول تركيه، ترجمة ايرج اميني، تهران، كتابفروشي تهران،‌١٣٥٦ش، جم‌ ؛ نخجوان، محمد، جنگ تركيه و يونان يا جنگ استقلال تركيه (١٩١٩ـ١٩٢٢)، تهران، ١٣١٩ش، جم‌ ؛ نيز:

Cohen, M., Le Kemalisme, Paris, ١٩٣٧, passim; Kinross, John Patrick Duglas Balfour, Ataürk, London, ١٩٦٤, passim; Melia, Jean, Mustapha-Kemal, Ou La Renovation de la Turquie, Paris, ١٩٢٩, passim: Unaydin, Rusen Asref, Atatürk, Ankara, ١٩٥٤, passim; Webster; Donald Everett, The Turkey of Ataturk, Philadelphia, ١٩٣٩, passim.
محمدعلي مولوي