علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٤١
همان مسئله را ميپرسد، پاسخي ديگر ميدهيد. امام٧ فرمود:
فردي از من سؤالي ميپرسد و حرفي اضافه ميکند (سؤال را جزئي ميکند)، پس من به مقداري که اضافه کرده است جواب ميدهم؛ و حرفي کم ميکند (کلي ميپرسد)، من نيز به همان مقدار پاسخ ميگويم.[٧٣]
همچنين نمونه واضح در قضيه خارجيه بودن اين روايات را ميتوان در مواردي يافت که رواي دچار مشکلي خاص شده است که به راحتي نميتواند آن را حل کند. در اين موارد، معصوم٧ با نشان دادن راهي ديگر (حيله) مشکل را برطرف ميکند. نمونه روايي آن، روايت محمد بن يحيي خثعمي است که کليني آن را نقل کرده است[٧٤] و در ادامه خواهد آمد. در اين روايت، امام به راوي راهي نشان ميدهد که در ضمن عمل به نذر، بتواند زندگي و اموال خود را حفظ کند.
اما راه حل شناخت اين دو دسته سؤال و جوابها از يکديگر چيست؟
به نظر ميرسد تنها راه _ بدون در نظر گرفتن بيان خود امام در روايت _ وجود روايت متعارض است. به ديگر سخن، هر جا تعارضي در روايات باشد، لازم است راويِ مستقيم آن بررسي شود که آيا از اصحاب صاحب کتاب و پر روايت است يا بيش از چند روايت در کتابها از او نقل نشده است؟ در حالت دوم، نوعي از قضيه خارجيه بودن به چشم ميآيد و نميتوان به اطلاق و ترک استفصال در آن تمسک کرد؛ بر خلاف راويان پر روايت که براي يادگيري از اصول و امهات مسائل سؤال ميکردند و اطلاق و ترک استفصال در سؤال و جواب آنها جاي دارد.
نکته ديگر اينکه در اين مورد، بدون داشتن روايت متعارض _ آن هم تعارضي که نتوان آن را جمع عرفي نمود _ نميتوان روايت را بر خارجيه بودن حمل کرد. روايت زير و پذيرش اصحاب و پايبند شدن به مضمون آن، هر چند مخالفتهايي جزئي با قواعد دارد، اما شاهد بر اين مدعاست.
محمد بن يحيي الخثعمي ميگويد: در خدمت امام صادق٧ بودم که فردي از موالي امام باقر٧ وارد شد و در حالي که گريه ميکرد، عرض کرد: «عهد بسته بودم اگر خداوند از
[٧٣]. إِنَّ الرَّجُلَ يَسْأَلُنِي عَنِ الْمَسْأَلَةِ يَزِيدُ فِيهَا الْحَرْفَ، فَأُعْطِيهِ عَلَي قَدْرِ مَا زَادَ، وَ يَنْقُصُ الْحَرْفَ وَ أُعْطِيهِ عَلَي قَدْرِ مَا يَنْقُص. (الاصول السته عشر، ص٣١٢، ح٤٨١)
[٧٤]. نک: الکافي، ج٧، ص٤٥٨، ح٢٣.