الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢١ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
درو كردن محصولهاى رسيده با داسهاى برنده و تيز و آهنين از تن جدا مىساختم ، و كاسهء سر دليرانتان را آنچنان مىشكافتم كه چشمهايتان مجروح شده ؛ به هراس و حيرت افتيد ، زيرا من از وقتى كه خود را شناختم پيوسته جمعيتهاى انبوه را پراكنده ساخته و لشكرها را نابود مىكردم ، و نظام و تشكيلات زير زمينى شما را بهم مىزدم ، و آن روز كه در ميادين جنگ سران كفر را قلع و قمع مىكردم شما در خانههاى خود لميده بوديد ! آرى من همان پيشواى ديروزتان هستم [ كه در غدير خمّ با من بيعت نموديد ] ، به خدا سوگند كه نيك مىدانم شما نمىخواهيد نبوّت و خلافت در خانوادهء ما جمع شود ، زيرا هنوز كينههاى بدر و احد را از خاطر نبردهايد .
سوگند به خدا اگر بگويم كه تقدير خداوند در بارهء [ عذاب ] شما چيست از شدّت اضطراب استخوان دندههاى شما مانند داخل شدن دندانهاى پرگار آسياب در جسم شما فرو خواهد رفت . اگر [ به خلافت شما ] اعتراض كنم آن را حمل بر حسد خواهيد كرد ، و اگر سكوت كنم خواهيد گفت پسر أبو طالب از مرگ ترسيد ، هرگز هرگز ! ! اكنون اين سخن در بارهء من گويند ؟ ! اين من بودم كه طعم مرگ را به دشمنان مىچشاندم ، و در شبهاى تيره و تار داخل مىشدم و در ميادين جنگ دو شمشير سنگين و دو نيزهء بلند همراه داشتم ، و در اوج جنگ و كارزار بيدقهاى مخالفين را سرنگون مىكردم ، آرى اين من بودم كه هر اندوه و گرفتگى را از رخسار مبارك رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بر طرف مىساختم ،