الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٨٥ - ١٧١ احتجاج حضرت أمير عليه السّلام بر يكى از علماى كتاب خواندهء يهود پيرامون معجزات پيامبر صلَّى الله عليه و آله و بسيارى از فضائل آن حضرت ١٨٧
و اين در حالى بود كه خداوند او را از عقاب خود ايمن ساخته بود ، و آن حضرت با اين گريه مىخواست به درگاه خداوند اظهار تخشّع كند و او امام و مقتداى همه است ، و آن رسول گرامى مدّت ده سال به واسطهء عبوديّت خداوند بر اطراف انگشتان ايستاده عبادت ربّ العزّت نمود تا آنكه قدمهاى مبارك متورّم و سطبر و رنگ مباركش مايل به زردى گرديد ، و دائما نماز شب خواند ، تا آنكه از جانب خداوند عزّ و جلّ عتاب شد كه * ( طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى ) * ، بلكه بايد بدان واسطه خوشبخت گردى ، و او چندان گريه مىكرد كه در برخى اوقات بيهوش مىشد ، روزى يكى از أصحاب به او عرض كرد : اى رسول خدا ، مگر نه اين است كه خداوند گناهان دور و نزديك گذشتهء تو را آمرزيده ؟ گفت :
آرى ، مگر من نبايد بندهء سپاسگزار خدا باشم ؟ ! .
و چنانچه كوهها با او جارى شده و تسبيح گفتند ، با محمّد صلَّى الله عليه و آله برتر از آن انجام شده ، ما با او بر كوه حراء بوديم ، ناگاه كوه به لرزه درآمد و آن حضرت به كوه فرمود : آرام بگير ، كه جز نبىّ و وصىّ يا صدّيق شهيد بر روى تو نايستاده . پس كوه مطيع فرمان آن حضرت آرام گرفت ، و ما با او از كوهى عبور مىكرديم كه ناگاه قطرات گريه از برخى از قسمتهاى آن بيرون مىزد ، آن حضرت به كوه فرمود : براى چه گريه مىكنى ؟ . گفت : اى رسول خدا ،