الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨٦ - كلامى احتجاج گونه از أمير المؤمنين عليه السّلام در توبيخ أصحاب خود بخاطر كوتاهى در جنگ با معاويه
زن ذمّى را شكسته و به حريمش تعدّى كرده و روسرى و گوشواره و زيور و زينت و خلخال و زير لباس از سر و گوش و دست و پاى آنان گرفتهاند ، و آن زن مسلمان در برابر اين تجاوز چاره اى جز گفتن استرجاع ( آرزوى مرگ ) و به يارى طلبيدن مسلمين نداشته است ، ولى متأسّفانه كسى به فريادش نرسيده و او را يارى نكرده است ، و اگر فرد مؤمنى از اين اوضاع بميرد نزد من سرزنش نشود بلكه نيكوكار و محسن خواهد بود .
چقدر جاى شگفتى دارد كه دشمن در باطل خود اتّفاق دارد و شما در حقّ خود متفرّق و پراكندهايد ! همانا شما خود را نشانه و هدف تيرهاى دشمن ساختهايد و به سوى آنان هيچ تيرى نمىاندازيد ، دشمنان شما پيوسته در صدد جنگ و حمله و تجاوزند ولى شما ساكت و آرام نشستهايد ، و آشكارا معصيت خدا مىشود و شما به آن رضا دادهايد ، دستهايتان در زيان و فقر فرو رود ! اى مردمى كه همچون شتران بىصاحب از هر طرف كه جمع شويد از طرفى ديگر پراكنده و متفرّق خواهيد شد .