الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧٤ - ١٧١ احتجاج سلمان فارسىّ رضى الله عنه بر عمر بن خطَّاب در پاسخ به نامه اى كه به او نگاشت ١٨٧
مسجد آمد ولى هيچ كس از ايشان را در آنجا نديد ، و دريافت كه چه شده ، پس بر سر قبر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نشست .
حضرت فرمود : در اين ميان عمر از كنار آن حضرت عبور كرده و گفت : اى علىّ ، چيزى كه مىخواستى نشد ! ! پس آن حضرت نيز بر همه چيز واقف شده و به منزل خود بازگشت .
« احتجاج سلمان فارسىّ رضى الله عنه بر عمر بن خطَّاب در پاسخ به نامه اى كه به او نگاشت » « وقتى كه او پس از حذيفة بن يمان از طرف عمر والى مدائن شده بود » ٥٤ - * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * ؛ از سلمان غلام رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به عمر بن خطَّاب :
امّا بعد ؛ اى عمر نامهء تو به دستم رسيد ، نامه اى كه در آن مرا مورد سرزنش و توبيخ خود ساخته ، و در آن گفته بودى كه من تو را به امارت مدائن بدان خاطر مبعوث نمودم ، و بلكه امر نمودى به اينكه دنبالهء شيوه و روش حذيفه را بگيرى و از روزگار امارت و سيره و روش او موشكافى كرده و ما را از جميع افعال او خواه قبيح و خواه حسن عالم و واقف گردانى . ولى اى عمر ! خداوند عزّ و جلّ مرا از اين عمل باز داشته ، آنجا كه فرموده : * ( يا ) *