الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٧٤ - احتجاج آن حضرت عليه السّلام بر زنديقى كه بر آيات متشابه نيازمند تأويل استدلال بر اقتضاى تناقض و اختلاف در آن نمود و مسائل ديگر
از حسنات او داشتم و آرزو مىكرد كه يك موى در سينهء او مىبود . و غير اين سخنان اقوال متناقض ديگرى گفت كه موجب تأكيد دلائل مدافعين اسلام بود .
و در باب امر شورى و تأكيد او بر آن چندان مرتكب ظلم و الحاد و فريب و فساد شد تا اينكه ضرر و زيان قصدش بر هيچ خردمندى پوشيده نماند .
ولى افراد امّت ديگر در برابر كردار زشت سومى طاقت نياورده و سريعا او را به هلاكت رساندند ، پس ميدان جنايتى كه اين گروه مرتكب شدند بر ظلم و كفر و نفاقشان توسعه يافته و قصد دستيازيدن به استيلاء بر امّت را نمودند .
و تمام اين اعمال براى سپرى شدن مهلتى بود كه خداوند به ابليس داده بود ، تا اينكه زمان آنها به آخر رسيده و بر كافران - به اتمام حجّت - وعدهء عذاب حتم و لازم گرديده و وعدهء - ثواب و عقاب - حقّ بسيار نزديك شود ، همان وعده اى كه در قرآن بيان داشته كه :
* ( وَعَدَ الله الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ) * ، و اين زمانى است كه از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسمى باقى نماند ، و صاحب الأمر