الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٢٠ - احتجاج آن حضرت بر فردى كه مدّعى بود بيمار از دارو شفا يابد نه از خدا و بر منجّمان قائل به احكام ستارهها ، و بر كاهنان و ساحران
يا ديگرى ادّعا كند كه با هم تبانى كردهايم ، پس درخواست معجزه اى بنما كه آيت و نشانه اى براى همهء جهانيان باشد .
يونانىّ گفت : حال كه اختيار را به دست من گذاردى اقتراح و استدعاى من اين است كه اجزا و شاخههاى اين درخت خرما را از يك ديگر جدا ساخته پراكنده كنى ، سپس فرمان دهى همه به مكان سابق خود بازگشته و به شكل سابق خود برگردند .
حضرت فرمود : اين معجزه اى است كه تو رسول من به آن درخت خرمايى ، به آن بگو : وصىّ محمّد رسول خدا به اجزايت امر مىكند كه جدا شده از هم دور شود ! .
پس يونانى رفته و همانها گفت ، ناگهان مو به مو همان كه خواسته بود انجام شد بطورى كه هيچ اثرى از آن درخت در آنجا نماند ، گويى اصلا درختى آنجا نبوده ! .
با ديدن اين صحنه لرزه بر اندام او افتاده و گفت : اى وصىّ محمّد رسول خدا ، استدعاى أوّل مرا انجام دادى ، استدعاى ديگرى دارم ، از آن بخواه كه به جاى نخست خود رفته و همهء اجزايش جمع گردد ، حضرت فرمود : تو رسول من در اين كارى ، به آن بگو : وصىّ محمّد رسول خدا تو را امر مىكند مانند حالت نخست خود جمع شده و به جاى أوّل خود بازگردى .